گنج

شمارهٔ ۱۵

۹ بیت
یار رقیب دیده، سزایش ندیدن استدندان کرم خورده، علاجش کشیدن است
باید که عضو عضو تو کوشند بهر شکرآن سانکه شکر گوش، نصیحت شنیدن است
پاداش یک دقیقه که غافل شوی ز حقیک عمر پشت دست بدندان گزیدن است
برخیز و باش از گذر عمر بهره مندوقت سحر که باد صبا در وزیدن است
چیزی که کفر محض بود در طریق عشقغافل ز یاد خسته دلان آرمیدن است
آزاده مرغ باش، که از بهر ماکیانتا روی بام خانه مجال پریدن است
از پای‌بست زلف نکویان مجو قرارگنجشک دام‌دیده، دلش در تپیدن است
گلچین، مهارتی به‌سزا بایدش رفیقآنجا که نوک خار مرادش خلیدن است
جائیکه عندلیب صفت صبر می توان(صابر) چو گل چه جای گریبان دریدن است