گنج

شمارهٔ ۱۳

۱۱ بیت
درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیستآنگونه که وصل تو، فراهم شدنی نیست
دل بی تو بدنیا نتوان بست و، نبندیمبنیاد سر آب که محکم شدنی نیست
جاداشت گر از دیده دلم دوش کمک خواستبی آب، گلستان خوش و خرم شدنی نیست
چون عمر رود باز نگردد دگر ای دلآنسان که صفر ماه محرم شدنی نیست
خم کن سر طاعت به جوانی، که در این باغنخلی که کهن گشت، دگر خم شدنی نیست
با یار محبت شدن و پیروی غیراین روغن و آبی است که در هم شدنی نیست
یک‌رنگی و مردانگی و کسب فضایلعیشی‌ست که تبدیل به ماتم شدنی نیست
با منکر عشق از صفت حسن چه گوئی؟حیوان زبان بسته که آدم شدنی نیست
رویت نتوان کرد مجسم ببر چشمجان در بر انظار مجسم شدنی نیست
بیهوده چرا هر که زند لاف تجرد؟هر بی پدری عیسی مریم شدنی نیست
تا فکر پریشان بود از بهر تو (صابر)ملک سخن امروز منظم شدنی نیست