شمارهٔ ۱
یک عمر به سر بردیم، با ناله و افغانهاما در سر کوی دوست، بلبل به گلستانها
حسنی که بود در عشق، بیطعنه و بهتان نیستخوش آنکه نیندیشد از طعنه و بهتانها
ما وصف دهان یار ز اغیار نهان گوییمکآب حیوان را نیست قدری برِ حیوانها
از کفر سر زلفش، یک شمه بیان کردندبر باد فنا دادند ایمان مسلمانها
گل گرچه دو روزی بیش در ساحت گلشن نیستحسن گل و قبح خار، باقی است به دستانها
دندان سلامت را آنگاه تو دانی قدرکت نیم شبی خیزد درد از بن دندانها
تا در دل شب آیا بیدار که را بینند؟اجرام سماواتی زآنند نگهبانها
خواهی که دری کوبی، باری در نیکان کوبتا باز کنندت در، بیمنّتِ دربانها
پیمانشکنان زاول پیمانهشکن بودندپیمانه چو بشکستند، شد نوبتِ پیمانها
گر هر که نمک میخورد، میداشت نمک منظوربا سنگ نمیگردید طی عمر نمکدانها
تغییر زبان و خط جز سیر جهالت نیستکو گوش که ننیوشد افسانهٔ نادانها
این طرفه غزل (صابر) بشکست غزلها راگویی نه برابر کن با دفتر و دیوانها