شمارهٔ ۳
ندهد دست اگر دولت دیدار مراآخرالامر کشد دوری دلدار مرا
پیش نگرفتم اگر راه بیابان جنونزلف زنجیروَشَت بود نگهدار مرا
قدر حسن تو ز مشتاقی من شد معلومگرچه دانم نبود پیش تو مقدار مرا
نزدم بیهده اندر ره عشق تو قدمسیرها گشته در این راه پدیدار مرا
شد چو منصور دگر راز من از پرده بروندار کوتا که رها سازد از این دار مرا؟
من ز خاک قدمت کحل بصر خواهم کردفرصتی گر بدهد ایزد دادار مرا
(صابرا) چون دهن یار شد این قافیه تنگنه عجب پاره شد ار پردهٔ پندار مرا