گنج

شمارهٔ ۲۰

۱۱ بیت
ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبحبرخیز و باش منتظر فتح باب صبح
تا چون نسیم خرم و مشگین نفس شویزنهار پای سعی مکش از جناب صبح
در بامداد دیده ی مرغی بخواب نیستکمتر نئی ز مرغ، حذر کن ز خواب صبح
یک عمر؟ تا که شهره بروشندلی شویشو چون ستاره ی سحری همرکاب صبح
دردا! که نیست قافله ی عمر را درنگتا شد شتاب عمر یکی با شتاب صبح
هر صبح برتو می گذرد، صبح دیگر استیکسان نبود و نیست ایاب و ذهاب صبح
در دفتر حیات بشر جز دو باب نیستیک باب، باب شب شد و یک باب، باب صبح
چون نیست یک دقیقه ز عمر تو بی‌حسابباشد حساب شام جدا از حساب صبح
بی روی دوست، خانه ی دل، تیره شد مراآنسان که تیره شد، دل شب در غیاب صبح
بسیار بی من و تو زند ماهتاب شببسیار بی من و تو دمد آفتاب صبح
(صابر)؟ بیمن همت شب زنده دارهادارم امید آنکه شوی کامیاب صبح