شمارهٔ ۲۱
از بس که آفریده گلت را خدا ملیحپا تا به سر ملیحی و سر تا به پا ملیح
چشم و لب و دهان و بناگوش و غبغبتهر یک به شیوهای خوش و هر یک به جا ملیح
سبقت گرفته گرچه به خط خال دلکشتباز این جدا ملیح بود، آن جدا ملیح
عمرم به سیر و تجربه بر انتها رسیدکس چون تو را ندیدهام از ابتدا ملیح
شرم و حیا، تو را به ملاحت فزوده استخوش آنکه شد ز دولت شرم و حیا ملیح
تا عندلیب نغمه سراید ز عشق گلباشد بیاد روی تو، گفتار ما ملیح
(صابر) چو غنچه شو متبسم، چو گل مخندزیرا که نیست خندهٔ دنداننما ملیح