شمارهٔ ۲۲
در گلشنی که از گل رویت سخن رودما را ز سر هوای گل و یاسمن رود
مرجان کجا بلعل لبت می توان رسدآنجا که آبروی عقیق یمن رود؟
گر نغمهای ز زلف تو آرد نسیم صبحرونق ز بوی عنبر و مشک ختن رود
توصیف آن دو طرّهٔ هم در خمت بودهرجا سخن ز حلقه و چین و شکن رود
یعقوبوار تا به کی ای یوسف عزیزدل از غمت به گوشهٔ بیتالحزن رود
فردا حدیث حسن تو و شرح عشق ماستتنها حکایتی که دهن در دهن رود
گفتم: مریز خون دلم، گفت: زین جهانعاشق چنان خوش است که خونینکفن رود
با یار چون بخلوت دل می توان نشستمغبون کسی بود که بهر انجمن رود
ما را به عکس کوهکن از جویبار عشقسیلاب خون ز دیده به جای لبن رود
دامنفشان ز گرد تعلق نسیموارخرم دل کسی که برون زین چمن رود
با چشم ما کسی که برویت نظر کندهوشش ز سر درآید و تابش ز تن رود
(صابر) هوای کوی تو دارد بسر هنوزکی از سر غریب هوای وطن رود؟