گنج

شمارهٔ ۱۹

۸ بیت
آن چشم مست را که دو صد چشم در پی استهر فتنه‌ای که هست به زیر سر وی است
مهرت بعضو عضو من ای ماه مهر خویآنسان گرفته جای که چون نشأه در می است
ما مست باده ی دگریم ای فقیه شهرنی ز آن مئی که در خم جمشید یا کی است
شو مست حق چو ما، که شوی مستحق عفوپرهیزکاری تو از این باده تا کی است؟
هرکس به عصر خویش کرم داشت، حاتم استمطلق مگو که شاه کرم حاتم طی است
در راه عشق شکوه نمودن ز بیش و کمکار کسی بود که به یک مغز چون نی است
گر من ز سردمهری یاران دلم فسردمنعم مکن که هر شجر افسرده در دی است
اهل نظر علانیه دانند کآنچه رامنظور (صابر همدانی) است در ری است