گنج

شمارهٔ ۳۴

۹ بیت
دلا یکدم برآور ناله ای مانند چنگ آخرکه شاید دامن مقصود را آری به چنگ آخر
کمان آسا براه عشق کجبازی کجا باشد؟به مقصد می‌رسد از راست رفتاری خدنگ آخر
به راه عشق از فرمان جانان سر مپیچ ای دلکه ترسم آبشارآسا، سرت آید به سنگ آخر
ز مه آموز یکرنگی، نه همچون ما کیان بیضهبرون یکرنگ باشی، وز درون باشی دو رنگ آخر
تمام عمر را با خلق یکسان زی، مباش آنسانکه کوبی کوس صلح اول، نوازی طبل جنگ آخر
نگشته شیرگون موی سیه، دستی به کاری زنبسا افتاد برف و کاروان را کرد لنگ آخر
اثر نبود بگفتاری که کردار از پی اش نبودنهال نام نیک آن نیست کارد بار ننگ آخر
جهان با این فراخی بهر مشتاقان نمیدانمچرا یکباره چون چشم حسودان گشت تنگ آخر
اگر آیینهٔ دل تیره شد از زنگ غم (صابر)ز جامی می‌توان بزدود از این آیینهٔ زنگ آخر