شمارهٔ ۳۵
ای ساحت قدس همدان، ای چمن عشقجان برخی خاک تو، که هستی وطن عشق
هر قطعه ای از خاک تو خلدی است مصفاکز خاطر عشاق زداید محن عشق
تل و دمن خرم و سبزت زده پهلودر عالم اندیشه بتل و دمن عشق
هر لاله که از دامن الوند تو رویدزیبنده بود بر تن او پیرهن عشق
تا منظر زیبای تو شد از نظرم دورنشنیده کسی از دهن من سخن عشق
از فرقت یاران هم آهنگ و وفا کیشدور از تو شدم ساکن بیت الحزن عشق
هر یک ز معاریف تو در عالم عرفانخون خورده و نو کرده حدیث کهن عشق
ز آثار بزرگان و اساتید علومتجاری است بهر عصر و زمانی سنن عشق
اندر کنفت (عین قضاة) این شرفت بسکامروز توئی مدفن خونین کفن عشق
آرامگه (بوعلی) و بقعه ی (بابا)آن مخزن حکمت بود، این انجمن عشق
شعر شعرای تو زند راه دل خلقآنسان که بود حسن بتان راهزن عشق
رفت از همدان (صابر)و، گوئی که برون شداز هند سخن طوطی شکرشکن عشق