گنج

شمارهٔ ۳۶

۶ بیت
بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدمخوش آمدی و گل آورده ای، صفای قدم
بپرسش دل من گرچه دیر می آئیبیا که جان گرامی تو را فدای قدم
ز خاک کوی تو ننهاده‌ام برون قدمیبه راه عشق مرا این بود خطای قدم
بده تمیز ره نیک و بد زهم، ورنهبهر کجا که نهی بنگری سزای قدم
زمامداری اعضای تست در خور عشقخوش آن کسی که شدش عشق رهنمای قدم
دو چشم بر درو (صابر) نشسته ام که مگردمی به گوش من آید تو را صدای قدم