گنج

شمارهٔ ۳۷

۷ بیت
هر زمان یاد از شکنج زلف جانان می‌کنموقت خود را صرف افکار پریشان می‌کنم
دل مرا چون صید پیکان خورده در خون می‌تپدهر زمان یادی از آن برگشته‌مژگان می‌کنم
مهر اگر دعوی کند کز ماه رویش بهتر استیک شب او را روبه‌رو با ماه تابان می‌کنم
عالم سر در گریبانی مرا خوش عالمی استبی‌سبب نبود اگر سر در گریبان می‌کنم
تا که بر آیینهٔ دل‌ها فزایم روشنیمهر آیینم، نظر بر خلق یکسان می‌کنم
گر نصیب من شود چون گل لب پرخنده‌ایخنده‌ها بر هرزه‌گردی‌های دوران می‌کنم
شعر الهامی است (صابر) حاصل اندیشه نیستورنه من اندیشه بیش از حد امکان می‌کنم