شمارهٔ ۳۲
ای دل ز قید هستی، آزاد بود بایددر فقر و تنگدستی، دلشاد بود باید
هستی گرت تمناست رو نیستی طلب کنخواهی وصال شیرین، فرهاد بود باید
باید ز دامن دل، گرد تعلق افشاندباری در این گذرگه، چون باد بود باید
پای طلب فرو کوب تا پی بری بمقصدهست آرزوی صیدت، صیاد بود باید
در پیش ناز جانان، باید نیاز بردندر کار عشقبازی، استاد بود باید
هر چند زاد عاشق، خون دل است در راه(صابر) به ره تو را نیز این زاد بود باید