شمارهٔ ۴۸
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگریجلوهٔ آیینهٔ گیتی نما را ننگری
ملک دل جای کدورت نیست، جای دلبر استگر سرا تاریک شد، صاحب سرا را ننگری
روی جانان در دل روشن تجلی می کندبی چنین آئینه روی آشنا را ننگری
تا نباشد پرتو عشق حقیقی رهبرتگر چراغ عقل باشی، پیش پا را ننگری
در مقام عشق، بینور است عقل دوربینچون کشد خورشید سر، نور سها را ننگری
نرم همچون دانه کی گردد نهاد سخت توتا فشار سخت این نه آسیا را ننگری؟
آخر از ترک هوا واصل به دریا شد حبابچون تو پابست هوایی، جز هوا را ننگری
در فراموشی ترا دست کم از آئینه نیستمیبری ما را ز خاطر، تا که ما را ننگری
عاقبت گر بیوفائی میوه ی نخل وفاستبه که (صابر) روی ارباب وفا را ننگری