گنج

اسرار الشهود

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیمهست بسم اللّه الرحمن الرحیمبخش ۲ - مناجات و استدعا به متابعت امر ادعونی استجب لکم و اشارت به بعضی از احوال و اطوار صوری و معنوی سالکان راه طریقت کثرهم اللّه تعالی بین الانامیا الهی انت منان الکریمبخش ۳ - فی نعت النبی الامی العربی المحمدی الختمی صلی الله علیه واله وسلمآن حبیب خاص رب العالمینبخش ۴ - فی منقبت الامام الکامل المکمل السید محمد النور بخش قدس سره العزیزملک دین را آنکه حالی مقتداستبخش ۵ - در نصیحت و تحریض در سلوک و ریاضت و تهذیب اخلاق سیۀ بحسنه و مخالفت نفس و هوی و متابعت پیر کامل رهنما و بیان روش اولیا و طریق وصول به مقامات عرفاپاک شو از نخوت و حرص و حسدبخش ۶ - در طریق ارادت و بیان آداب مرید نسبت با پیر کاملگر هوای این سفر داری دلابخش ۷ - وصف الحال بالنسبة الی اهل الکمالمن که بگذشتم ز نقش آب و گلبخش ۸ - شیخ سلیمان و بیان رسوخ ارادت یکی از مریداناین حکایت بشنو از پیر و مریدبخش ۹ - در تحریض متابعت قطب عالم که شیخ مرشد کامل زمانه استگر وصال دوست می خواهی بیابخش ۱۰ - در بیان احوال جماعتی که خود را مرشد دانسته و راهبری نمایند و فی الحقیقه راهزنان راه حق‌اند و ضال و مضل‌اندرهزنان چون رهنما پنداشتیبخش ۱۱ - در بیابان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نیاز و اشارت به آنکه زاد این سفر پر خطر عجز است و بیچارگی و شکست و نیستی و منع طمطراق خودیزاد راه او فغان و زاریستبخش ۱۲ - حکایت بایزید بسطامی قدس اللّه سرهوالی اقلیم عرفان بایزیدبخش ۱۳ - تحریض در طلب و کیفیت حال طالب و اطوار و آداب طلب کاری و بیان وصف الحال در علامت طلب و طالبآتش درد طلب دردل فروزبخش ۱۴ - حکایتاندرین معنی بگویم قصه ایبخش ۱۵ - حکایت شیخ سرینقل آمد از کبار اولیابخش ۱۶ - در بیان تاثیر صحبت و خواص آن و فایدۀ مصاحبت فقرا و اولیاصحبت طالب طلب ای مرد دینبخش ۱۷ - در بیان آنکه سلوک و تصفیه بی ارشاد شیخ کامل راهنما ره به مطلوب نمی‌توان برد که من لا شیخ له فشیخه الشیطان و من لم یر مفلحا لا یفلح ابداً، قال: ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونیکی ازین معنی بیابی تو نشانبخش ۱۸ - در بیان اقسام سالکان راه اله و تفاوت مراتب ایشانچار قسم اند سالکان راه دینبخش ۱۹ - حکایت زاهدی که به وقت بایزید در بسطام وحید التقوی بودزاهدی در وقت سلطان بایزیدبخش ۲۰ - حکایت به خواب دیدن ذات گرامی حق را بایزید بسطامیبایزید آن حجت اسلام و دینبخش ۲۱ - در بیان وصف الحال و تحریض در ریاضت و اشارت به موت اختیاری بحکم موتوا قبل ان تموتوامن درین ره چون که گشتم محو عشقبخش ۲۲ - در بیان قیامات انفسی و منازل و مراتب سیر سالکاننفس اماره چو مرد از خوی بدبخش ۲۳ - اشارت به اخلاق ذمیمه و حسنه و تهذیب اخلاق سیئه بحسنه و آثار و اسرار آن و در بیان آنکه بهشت و دوزخ نتایج اعمال و اخلاق حسنه و سیئه است و این هر دو در دار دنیا با انسان است.نیست مردم هر کرا خلق بدستبخش ۲۴ - در بیان آنکه ترقی در طور مراتب نفس به طریق تنزل استنفس تا اماره باشد آتش استبخش ۲۵ - عارفی که در صحرا به سردی هوا دچار شده به طلب آتش سوی ده می‌دویدعارفی می رفت یک روزی به راهبخش ۲۶ - در جامعیت انسان و تطابق میان آفاق و انفس به مقتضای سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و طریق معرفت نفس و خدا بحکم: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.تو به معنی جان جمله عالمیبخش ۲۷ - حکایتسرور اقطاب عالم بایزیدبخش ۲۸ - در بیان آنکه بحکم اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. متابعت نفس اصل همۀ بدیهاست و به مقتضای اوحی اللّه تعالی الی موسی فقال یا موسی ان اردت رضائی فخالف نفسک فانی لم اخلق خلقا ینازعنی غیرها. مخالت نفس سر همه طاعتهاست. و معرفت حقیقی که نتیجۀ وصول و قرب است، بی‌مخالفت نفس و هوی غیر ممکن است و به موجب: رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر قیل و ما الجهاد الاکبر یا رسول اللّه قال جهاد النفس، بر خلاف نفس عمل نمودن در طریقت واجب است.چون ترا نفس تو شد اعدا عدوبخش ۲۹ - حکایتوحی آمد سوی موسی از خدابخش ۳۰ - در بیان حقیقت قلب انسانی و جامعیت او و اشارت بدانکه در انفس، دل مظهر علم الهی است و به مثابۀ لوح محفوظ است که ما وسعنی ارضی و لاسمائی و لکن وسعنی قلب عبدی المومن النقی التقی وتفصیل سخن بایزید بسطامی که لو ان العرش و ماحواه الف الف مرة فی زاویه من زوایاء قلب العارف ما احسن بها و تنبیه بر آنکه دل مظهر حق است.دل به معنی جوهری روحانی استبخش ۳۱ - در بیان آنکه هر صفت که بر دل غالب می‌گردد و دل به حسب جامعیت که دارد عین آن می‌نماید. چنانچه حضرت مرتضی سلام اللّه علیه از دلهای ناقصان خبر دارد که: فکلهم اذا فکرت فیهم کلاب ام حمار ام ذباب و اشارت بر آنکه اصل انسان دل است و در صورت نشأه انسانی نظر گاه حق غیر دل نیست که ان اللّه لا ینظر الی صورکم و لا الی اعمالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و نیاتکم و ان فی جسد ابن آدم لمضغة اذا صلحت صلح سایر الجسد و اذا فسدت فسد سایر الجسد، الاوهی قلب. زیرا که به اتفاق همه، انساینت انسان و کمال او به دل است.مرتضی آن منبع صدق و صفابخش ۳۲ - اشارت به سخن سید الطایفه جنید بغدادی که:«المرید الصادق غنی عن علم العلما» و بیان آنکه علم اولیا لدنی است نه کسبی که کما قال اللّه تعالی: ان تتقو اللّه یجعل لکم فرقاناً بین الحق و الباطل و کما قال النبی علیه الصلوة و السلام: من رغب فی الدنیا و طالت آماله فیها اعمی اللّه قلبه و علی قدر ذلک و من زهد عن الدنیا و قصر امله فیها اعطاه اللّه علما بغیر تعلم؛ بیت:دفتر صوفی سواد و حرف نیستبخش ۳۳ - در بیان آنکه اصل اعمال نیت است و اخلاص در آن چنانچه در احادیث قدسیه آمده است که: لو صلی العبد صلوة اهل السماء و الارض و صام صیام اهل السماء و الارض و طوی الطعام مثل الملائکه حتی لا تأکل شیئی و لبس لباس العاری ثم رای فی قلبه ذره من محبة الدنیا او سمعتها او محمدتها او ریاستها، لا یسکن فی جواری و لأظلمن قلبی حتی ینسانی و لا اذیقه حلاوة مناجاتی، نیت المؤمن خیر من عمله.بشنواز اخبار قدسی این سخنبخش ۳۴ - در بیان آنکه جمیع افعال به تقدیر الهی است و اشاره به مسائل مختلف فیه میان اشعری و معتزلی و سنی و شیعی و محقق و مقلد و ایماء اصطلاحات صوفیه و منع از اظهار اسرار و تحریص به اخفاء آن بحکم:و رب جوهر علم لو ابوح بهبخش ۳۵ - در بیان آنکه شرط را ه سالک صدق و اخلاص است و امتحان اهل کلام موجب خذلان دین و دنیا می‌گردد و ممتحن ملعون است.صدق و اخلاص است زاد رهروانبخش ۳۶ - جنید بغدادیپیر بغدادی جنید آن رهنمابخش ۳۷ - حکایت شیخ زنجانیشیخ زنجانی ولی خاص حقبخش ۳۸ - حکایت حسن بصریمقتدای دین حسن خیر الانامبخش ۳۹ - اشارت به حدیث قدسی: لو لم تذنبوا الذهبت بکم و خلقت خلقاً یذنبوا و یستغفرون فاغفر لهم، تا احکام اسمائی ظهور یابددر حدی ث قدس حق فرموده استبخش ۴۰ - در بیان حدیث نبوی که: لو لم تذنبوا لخشیت علیکم اشد من الذنب الا و هو العجب العجب العجب، بیزارم از آن طاعتی که مرا به عجب آورد. خوشا معصیتی که مرا به عذر آورد. «انین المذنبین احب الی اللّه من زجل المسبحین» چه هر چه موجب نیستی و عجز است به حقیقت طاعت مقبول است.طاعتی که عجب آورد یا غروربخش ۴۱ - در بیان حقیقت عشق و آثار و احکام آنعشق چه بود قطره دریا ساختنبخش ۴۲ - سلطان محمود و ایازگفت روزی شاه محمود و ایازبخش ۴۳ - حکایتپادشاهی بود بس صاحب جمالبخش ۴۴ - در بیان: ان اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاءحق همی گوید گناهان همهبخش ۴۵ - حکایت حسن بصریاز امام عصر و شیخ تابعینبخش ۴۶ - درویشی که از عشق عابدی را مدهوش دیدگفت درویشی که روزی از قضابخش ۴۷ - در بیان مراتب صحو و محو و فرق و جمع و صحو بعد المحو و فرق بعد الجمع و اشارت به مشاهدۀ کاملان و توحید حقیقی و تنبیه بر آنکه یک حقیقت که به صورت کثرت تجلی نموده و عین همه گشتهمحو وصحو و فرق و جمع و جمع جمعبخش ۴۸ - حکایتسائلی که از پیر بسطامی سئوال کردآن یکی از پیر بسطامی سئوالبخش ۴۹ - وصف الحال آنچه در روش اهل طریقت بر این فقیر روی نموده جه تنبیه طالبان و عاشقان ذکر کرده می‌شود.چونکه درد عشق دامانم گرفتبخش ۵۰ - حکایت آن شخص که گنج یافته بودآن یکی شخصی به ناگه گنج یافتبخش ۵۱ - حکایت ابراهیم ادهمشاه ملک دین و اقلیم یقینبخش ۵۲ - حکایت بایزید بسطامیبحر بی پایان عرفان بایزیدبخش ۵۳ - در اخلاق و اوصاف و آثار و سیرت و صورت سالکان واصل و کاملان مکمل و عارفان صاحبدل و بیان روش ارباب طریقت و منع از اخلاق ذمیمه و شیوۀ اهل دنیا و آنچه در طریق فقر و سلوک به وی روی نموده است.وصف انسان دان که صدق است و صفابخش ۵۴ - حکایت ابراهیم ادهمگفت چون سلطان ملک معنویبخش ۵۵ - حکایتیک جوانی دلربایی ماهروبخش ۵۶ - حکایتپیر بغدادی جنید نامداربخش ۵۷ - اشارت به سخنان عیسی علیه السلامعیسی مریم که روح اللّه بودبخش ۵۸ - حکایتزاهدی بودست در ایام پیشبخش ۵۹ - در بیان امواتچار کون آمد ممات سالکانبخش ۶۰ - حکایت ذوالنون مصریشیخ ذوالنون مقتدای خاص و عامبخش ۶۱ - تمثیلپیر بسطامی چو در میدان شتافتبخش ۶۲ - در بیان آنکه عمل بی اخلاص وسیلۀ قرب نمی‌گردد بلکه موجب زیادتی بعد شودای بسا اعمال کان باشد وبالبخش ۶۳ - در بیان آنکه انسان هر چه از نیک و بد می‌کند صورت همه در عالم معنی به وی بازگشت خواهد نمود. و تحریض بر آنکه نیکی دربارۀ خلایق موجب رضای خالق است.از خدا تبلی السر ائر می شنوبخش ۶۴ - حکایت معروف کرخیرهنمای سالکان راه هوبخش ۶۵ - حکایت ابو تراب نخشبیعارف حق بوتراب نخشبیبخش ۶۶ - اشارت به مناسبت میان خلق و خالق و تحقیق آنکه هر چه هست حق است و عالم نمود وهمی بیش نیست.او چو خورشیدست و ما چون سایه ایم