گنج

بخش ۶۳ - در بیان آنکه انسان هر چه از نیک و بد می‌کند صورت همه در عالم معنی به وی بازگشت خواهد نمود. و تحریض بر آنکه نیکی دربارۀ خلایق موجب رضای خالق است.

از خدا تبلی السر ائر می شنوروز و شب جز در پی نیکی مرو
هر که نیکی می کند با خاص و عاماوست از قول نبی خیر الانام
بد مباش و بد مگوی و بد مکنچون چنین کردی تویی مقصود کن
وانکه بد کردار باشد در جهاناوست شر الناس این نیکو بدان
فرصت نیکی غنیمت می شمربا همه نیکی کن از بد درگذر
هر که نیکی کرد هرگز بد ندیدو ر بدی کس را ن گ ویی کی شنید
گفت الخلق عیال اللّه نبیبا عیالش کی کند بد جز غنی
بهترین خلق نزد حق پسندآن بود کو با هم ه نیکی کند
کار مردان چیست احسان و کرمبردباری دان و بخشیدن درم
پند گفتن بار غم برداشتنتلخ و ترشی را شکر انگاشتن
راحت خلقان طلب در رنج خویشتا توانی شد ز خلقان پیش و بیش
گر همی خواهی قبول خاص و عامپیشۀ خود کن تواضع والسلام
خویشتن را از همه کمتر شمارسر ز جیب فقر و درویشی برآر
نخوت و کبر و ریا را دور دارجان به عجز و مسکنت مسرور دار
باش همچون خاک ره خوار و ذلیلزیر پای هر ضعیف و هر جلیل
پاس دلها دار و آزادی بکنشاخ بیرحمی بکن از بیخ و بن
پیشه کن عجز و نیاز و افتقاردر طریق فقر جان را کن نثار
صبر کن در محنت و رنج و بلاجان فدای عشق جانان کن هلا
از تنعم بگذر و عیش و نشاطهان مکن با اهل غفلت اختلاط
یاد حق کن مونس جان و رواندل مبرا ساز از فکر جهان
کار خود یکبارگی با حق گذارهستی خود در میان کلی میار
زاد این ره چیست قول با عملگفت بیکردار را نبود محل
گر تو خواهی رفت راه ذوالمنندست در فتراک رهبینان بزن
آن سلاطین اقالیم یقینحاکمان کشور دنیا و دین
آن جماعت کز خودی وارسته انددر مقام بیخودی پیوسته اند
فارغ از خود گشته و باقی به دوستجملگی مغز آمده فارغ ز پوست
مقصد و مقصود ایجاد جهانمحرمان بزم وصل دوستان
مقتدا و رهنمای انس و جانآمده لولاک اندر شأن آن
گر قبول خاطر ایشان شویشد مسلم بر تو ملک معنوی
گر نظر بر حال زارت افکننداز بلا و محنتت ایمن کنند
در تو گر از عین رحمت بنگرندزودت از اسفل به اعلی افکنند
بردبارند و رحیم و مشفقنددر اخوت حقشناس مطلقند
یک دعایی گر کند شیخ شفیقبهتر از صد ساله طاعت ای رفیق
دشمنی شان هست عین دوستیمغز گردو در گذار از پوستی