گنج

بخش ۶۲ - در بیان آنکه عمل بی اخلاص وسیلۀ قرب نمی‌گردد بلکه موجب زیادتی بعد شود

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۶ بیت
ای بسا اعمال کان باشد وبالگفت پیغمبر ازین رو رب مال
هر عمل کان موجب کبر و ریاستدر حقیقت آن عمل جرم و خطاست
نیست بی اخلاص اعمالت قبولچون ریا شرک ست از قول رسول
چون نداری نور تأیید خداکی توان کرد نیک از بد جدا
صورتش بینی ز معنی غافلیزانکه در علم طریقت جاهلی
پیر باید صاحب علم و عیانکو به نور کشف بیند هر نهان
تا که واقف سازدت از نیک و بدقول او باشد ز اعمالت سند
بود ک ه ز ارشادش شوی ایمن ز دیووارهد جانت مگر از مکر و ریو
در مقام قرب حق سازی وطنایمن آبی در سفر از راهزن
با هوای نفس خود یکدم م سازلاتکلنی بشنو از دریای راز
گر به دست دشمنان گردی اسیربه که باشد نفس بد بر تو امیر
با تو افعی گر درون جامه استبهتر از نفسی که او خودکامه است
با پلنگ و شیر گر آیی به جنگبهتر از صلح است با نفس دو رنگ
نیش عقرب به ز نفس بد فعالدر پناه پیر سازش پایمال
پند ناصح گوش کن از جان و دلنفس را با آرزوی خود مهل
هر که شد مستغرق دریای رازمشکل ار آید دگر با خویش باز
مرغ جان زین دام و دانه کن خلاصهمچو روح اللّه در بزم خاص
با گدایان کم نشین شاهی طلبغافلی بگذار و آگاهی طلب
این ده ویرانه با جغدان گذارکن به قاف قرب چون عنقا گذار
شاهباز دست سلطانی ، چرادر جهان باشی چو بومان بینوا
تو همای دولتی ای ممتحنچند جویی جیفه چون زاغ و زغن
از ملک چون هست قدر تو فزونپس چرا در دست شیطانی زبون
بلبل گلزار عالم چون تو نیستبینوا چون صعوه بودن بهر چیست
چون شوی بیدار زین خواب گرانز آ ه و واویلا چه سود ت آن زمان
هان و هان این دم که هستت فرصتیجهدها کن تا بیابی دولتی
هر چه آن اینجا نیاوردی بدستتا نپنداری دلا آنجات هست
کشتگاه آخرت دنیاست هانهر چه کاری ، بدروی آخر همان
این دو روزه عمر را فرصت شمارهان مشو از کار غافل زینهار
چونکه فرصت هست بنشان بیدرنگآن نهال میوه های رنگ رنگ
خار بن را از زمین دل بکندر عوض بنشان ریاحین و سمن
هان درخت خار منشان در زمینتا نگردی تو پشیمان و حزین
هر چه می کاری جو و گندم بکارتلخ دانه چون نمی آید به کار
برکن از بیخ و ز بن خار و تلوتاکه خار و خس نگیرد در گلو
این دمست آن وقت تخم انداختنکارهای روز حاجت خواستن
زانکه دنیا مزرع عقبی بودکشت کن تا بهره ات آنجا بود
هر چه کشتی جنس آن خواهی درودنیک و بد آنجا عیان خواهدنمود