بخش ۵۳ - در اخلاق و اوصاف و آثار و سیرت و صورت سالکان واصل و کاملان مکمل و عارفان صاحبدل و بیان روش ارباب طریقت و منع از اخلاق ذمیمه و شیوۀ اهل دنیا و آنچه در طریق فقر و سلوک به وی روی نموده است.
وصف انسان دان که صدق است و صفاباطن صافی ز کبر و از ریا
خاطر پاک و دل پاکیزه ترسر خالی از خیال سیم و زر
جان و دل با یاد جانان داشتنکل عالم را عدم انگاشتن
کار سالک چیست تسلیم و رضاجز رضا تدبیر نبود با قضا
پیشه کن صبر و توکل در طریقتا شوی ز اهل طریقت ای رفیق
بر توکل راه دین ر و ای پسرتا بیابی منزل خیر البشر
هر که کار خود گذارد با خداحق بسازد کار او را از وفا
فخر در فقر است شو جویای فقرتا توانی کرد بر کونین فخر
هان مکن در حرص عمر خود تلفدر قناعت شو که تا یابی شرف
نسبت عالی اگر خواهی بیامتقی شو هست نیست چون بقا
راحت اندر زهد دان ای مرد کارراغ ب دنیاست دایم خوار و زار
هر که گفتارش نه محض حکمتستاین سخن میدان که عین آفتست
هر که خاموشی او بی فکر تستآن نه خاموشیست عین غفلتست
آنکه قانع گشت گردد بی نیازآدمی حیوان شود با حرص و آز
هر که کرد از خلق عزلت آشکاراو سلامت دید روز اختیار
هست در وحدت سلامت ای پسرکثرت آمد تفرقه جان پدر
چیست وحدت آنک ه از غیر خدافرد آیی در خلا و در ملا
از حسد وز کینه هر کو دست داشتاز مروت او علمها بر فراشت
ذره ای در پیش عارف از ورعبهتر از صوم و صلات با جزع
هر که او آورد شهوت زیر پاگشت فارغ از همه رنج و عنا
هر که صبر آورد روزی در بلاگشت برخوردار در هر دو سرا
آنکه از دنیا سبکساری گزیداو نجات از هر بلا و رنج دید
شد هلاک جاودان آن بیخردکو به خود راه حسد می آورد
هر که عیب دیگران پیش تو کردنزد ایشان زهر عیبت بیش خورد
اهل دنیا بت پرستی می کننددوغ خورده هرزه مستی می کنند
گر حضور دل نباشد در نمازجز عقوبت زوچه حاصل گوی باز
دل که او پیوست ه با جانان بوداز صلات دایمون شادان بود
بر در دل باش حاضر روز و شبتا نیابد راه دوری غیر رب
من بزرگی در تواضع یافتماز تکبر روی دل بر تافتم
من ریاست در نصیحت دیده امنصح خلقان را به جان بگزیده ام
من مروت یافتم در صدق دلجان که بیصدق است خوارست و خجل
هر که او با معرفت شد آشنامی نبیند در دو عالم غیر را
گفت عارف من ندیدم هیچ شیئیجز که حق دیدم عیان در نقش وی
پیش عارف جز خدا موجود نیستغیر حق برگو که خود معبود کیست
درد عشق و محنت و اندوه و غمشیوۀ عاشق بود بی کیف و کم
صدق آن باشد که با خلق جهانهر چه باشد می نمایی خود همان
چیست اخلاص آنکه از غیر خداجان و دل سازی مبرا ای فتی
خود فتوت چیست ایثار است و عفوحلم و نصح و خلق در مستی و صحو
هر چه داری رو فدای یار کنبا وجود احتیاج ایثار کن
چونکه قدرت یافتی شکران آنعفو کن کآنست طرز عاشقان
حلم پیش آور به هنگام غضبتا شوی مقبول و محرم نزد رب
با عدوات پند دادن مردمیستهر که این هر چار دارد آدمیست
خلق نیک آمد صفات آدمیدیو و دد دارد ز خلق بد کمی
هر که صابر در بلای یار نیستدعوی عشقش بجز پندار نیست
در جفای دوست هر کو صابرستاز بلا جان غمینش شاکرست
نیست شاکر هر که از دیدار دوستاو به خود بردارد و لذات جوست
هر که دارد لذتی از جود یارهست اندر کار عشقش مرد کار
هر که دارد آن جمال جانفزالذت عالم مهیا شد ورا
عاشقان را گر به دوزخ جا کنیدوزخش را جنت الماوی کنی
دوزخ از خوی خوش حوری سرشتدلکش است و تازه چون باغ بهشت
گر بهشت از جلوه ات خالی شودعاشق دل داده را دوزخ بود
ور بود جنت به دوزخ جلوه گرعاشقان را هست جنت در س ق ر
جنت و دوزخ کسی را در خور استکز درخت عشق جانش بی برست
پیش ما راهست هر جا دوزخستگر جهان جان بود گر برزخست
دوزخ و جنت یقین بشنو که چیستجز فراق و جز وصال دوست نیست
هر که از خلق جهان عزلت گزیداز بلا و رنج و محنت وارهید
هر کرا انس است با خلق جهاناز سلامت دور باشد بیگمان
حق تعالی بنده را چون دوست داشتدرد و اندوه و بلا بر وی گماشت
هر کرا مشغول دنیا کرده اندجان او مغضوب مولی کرده اند
هر که دنیا بر دل او سرد شدفارغ از رنج و عنا و درد شد
ترک دنیا در طریقت اصل دانطاعت و سیر و سلوکش فرع خوان
هر چه مشغولت کند از یاد دوستدان که نزد عارفان دنیا هموست
هر چه گردد در طریق حق حجابهست آن دنیا ز من بشنو جواب
چیست دنیا مانع راه خدانی قماش و ملک و مال و آسیا
هر چه می گردد وسیله معرفتبهترین طاعت آمد در صفت
هر چه از حق دور می انداز د تکفر راهش گر بخوانی شایدت
هر چه از راه خدا مانع شودکفر باشد ترک آن واجب بود
غیر حق مگذار در دل ای فقیرتا بگردی در همه عالم امیر