گنج

بخش ۱۳ - تحریض در طلب و کیفیت حال طالب و اطوار و آداب طلب کاری و بیان وصف الحال در علامت طلب و طالب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۳ بیت
آتش درد طلب دردل فروزهر چه یابی غیر مطلوبت بسوز
بگذر از ناموس در راه طلبلاابالی وار رو در راه رب
هر که در راه طلب مردانه استاز خیال کفر و دین بیگانه است
تا طلب در باطنت ظاهر نشددر بلای عشق جان صابر نشد
آن دلی کو هست خالی از طلبدایماً بادا پر از رنج و تعب
آن سری کورا هوای دوست نیستزو مجو مغزی که او جز پوست نیست
دیده کو بینا به روی یار نیستکور به چون در خور دیدار نیست
آن زبان کز یاد او خالی بماندلال بهتر چون نشاید غیر خواند
جان که جویانت نباشد کوبکومردۀ بیجان بود جانش مگو
عقل کو دیوانۀ عشق تو نیستنیست بادا زآنکه جان را رهزنی است
روح کو روح خیالت را نیافتجسم خوان چون نور جان بر وی نتافت
هر که او جویای اسرار تو نیستسر مبادش چون طلب کار تو نیست
سینه کز عشق تو بر وی نیست داغز آتش دوزخ مباد او را فراغ
گوش کو گفتار جانان نشنودگر شود ک ر عاقبت بهتر شود
هر مشام ی کو ندارد بوی دوستنقش بیجان است و محض رنگ و بوست
دست ک و نه بهر عقد ذکر اوستاو بریده به به تیغ قهر دوست
پا که جز در راه جست و جو نهیآن شکسته به که یابی آگهی
جان نداردهر که جویای تو نیستدل ندارد هر که شیدای تو نیست
خلقت عالم برای جست و جوستهر که جویانیست چون نقش سبوست
هر ک ه طالب نیست انسانش مخوانزانکه دارد صورت اما نیست جان
جان مبادا هر که را نبود طلبباش در کوی غمش پست طلب
در ره عشقش گذر از گفت و گوجستجو کن جستجو کن جستجو
در طلب می باش تا یابی کمالاز ط ل ب منشین اگر خواهی وصال
از طلب کاری مشو غافل دمیتا بیابی درد دل را مرهمی
هر که غافل شد دمی از یاد دوستاو نه صاحب درد و مرد جستجوست
رو تو از جام طلب سر مست شوجان و دل در راه جانان کن گرو
زاد راه عشق جانان جست و جوستجست و جو آرد ترا تا وصل دوست
تا نیاید در دلت درد طلبنیستی در راه او مرد طلب
هر که او برگشت از یاد خدامرتدی باشد درین ره بینوا
طالب آن باشد که تا روز پسیناز طلب یکدم نیاساید یقین
حظ نفس خود نجوید در طریقدایماً با درد و غم باشد رفیق
در طریق جست و جوی وصل یاردین و دنیا کرده باشد آن نثار
طالب آنگه ره به وصل او بردکه سوی دنیا و عقبی ننگرد