گنج

بخش ۳ - فی نعت النبی الامی العربی المحمدی الختمی صلی الله علیه واله وسلم

آن حبیب خاص رب العالمینآن شفیع خلق عالم یوم دین
گشته تابان مهر و مه از روی اومنزل جانها خم گیسوی او
از جمال اوست عالم را صفاگشته از خوانش دو گیتی بانوا
اوست ایجاد جهان را واسطهدر میان خلق و خالق ر ابطه
رهنمای خلق و هادی سبلمقتدای انبیا ختم رسل
والضحی و الشمس وصف روی اوآیت و اللیل شرح موی او
یک پیاده در رکابش جبرئیللو دنوت بر کمالش شد دلیل
شاه باز لامکانی جان اورحمة للعالمین در شأن او
قرب او ادنی شده او را مقامما رمیت شرح حالش را تمام
عارف اطوار سر جزو و کلخلق اول روح اعظم نفس کل
آنکه شد عالم طفیل ذات اولی مع اللّه کاشف حالات او
نکتۀ کنت نبیاً می شنوگر دلی داری به عشقش کن گرو
آن ملیحی کز دو عالم ا مل ح استدر بیان سر معنی افصح است
چونکه شد از بهر معنی در فشانکرده است الفقر فخری را عیان
علت غایی ز امر کن فکاننیست غیر از ذات آن صاحبقران
گر به صوت هست آدم بوالبشراو به معنی هست آدم را پدر
پادشاهی که لعمرک تاج اوستعرش و کرسی پایۀ معراج اوست
کمترین طاقی ز ایوانش فلکپاسبان درگهش گشته ملک
هست راه او صراط مستقیمگفته حق او را علی خلق عظیم
گشت ما ینطق گواه قال اوفاستقم آمد نشان حال او
گفت الم نشرح ز شرح صدر اوهر دو عالم پر زنور بدر او
داد حق او را خلافت در جهانقم فانذر آمده در شرح آن
شد فاوحی بر کمال او گواهماکذب آمد دلش را از اله
گفت حق لا تقربوا مال الیتیمکی رسد کس را مقام آن کریم
بود بر خوان خدا او میهمانگفت ابیت عند ربی در بیان
از خدا لولاک آمد در خطابکز دو عالم هست مقصود آن جناب
حق همی گوید ترا ما ودعکهر کجا خواهی شد اللّه معک
شاهد دید تو مازاغ البصرمعجزت پیدا ز انشق القمر
روشن از نور تو شمع انبیاآستانت اولیا را ملتجی
صد هزاران آفرین ذوالجلالبر روان پاک آن نیکو خصال
بر روان آل و اصحاب گزینبر جمیع تابعین پاکدین
بر روان پاک جمله اولیامحرمان خاص درگاه خدا
گشته جمله خوشه چین خرمنشدست امید همه بر دامنش