بخش ۴ - فی منقبت الامام الکامل المکمل السید محمد النور بخش قدس سره العزیز
ملک دین را آنکه حالی مقتداستزبدۀ اولاد ختم انبیاست
آن محمد نام عیسی مرتبتملک معنی را سلیمان منزلت
آمده از غیب نامش نور بخشبوده چون خورشید ذاتش نور بخش
باطن او مخزن سرّ علی استقرة العین نبی است و ولی است
ختم شد بر ذات او فضل و کمالدر کمالش کی رسد وهم و خیال
هست او را برزخ جامع مقامقصر معنی از وجودش شد تمام
قطب اقطاب جهان هادی الورامهدی دوران و فخر اولیا
آن محمد سیرت و حیدر خصالهمتش را هر دو عالم پایمال
مهبط فیض بلاغا ی ت دلشمجمع البحرین شد زاب و گلش
غوث اعظم دین و ملت را پناهفقر و دانش بر کمالاتش گواه
مظهر جامع امام الاصفیاگشته بر تخت ولایت پادشا
این مدار هفت طاق بیستونمظهر این نه رواق نیلگون
منحصر شد رهبری در ذات اوهست منشور جهان آیات او
آنکه بر اقلیم تمکین حاکم استدر طریق استق امت قایم است
هادی الخلق الی الحق است اوحجت الحق علی الخلق است او
در شریعت در طریقت پیشوادر حقیقت رهروان را رهنما
بود ذاتش جامع اطوارهاکرده دورش فخر بر ادوارها
منبع آداب و اخلاق حسنمجمع اوص اف رب ذوالمنن
گشت از انفاس او دایر فلکبوده در تقدیس سابق بر ملک
وارث علم و کمال انبیاپیشوای اولیا کهف الورا
هر چه در عالم کمالش نام بودجمله در ذات شریف او نمود
سالکانش هر یکی اعجوبه ایبر بساط رهبری منصوبه ای
در دریای ولایت هر یکیدری چرخ هدایت هر یکی
بوده هر یک شهسوار ملک دینهر یکی والی در اقلیم یقین
گشته هر یک واقف اسرار حقجان هر یک غرقۀ انوار حق
پیشوای رهروان راه دینمحرمان قرب رب العالمین
هر یکی در دور خود گشته جنیدچون اسیری دیده آزادی ز قید
کم مبادا از سر اهل جهانسایۀ فرخندۀ این کاملان