گنج

بخش ۱۰ - در بیان احوال جماعتی که خود را مرشد دانسته و راهبری نمایند و فی الحقیقه راهزنان راه حق‌اند و ضال و مضل‌اند

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۳ بیت
رهزنان چون رهنما پنداشتیاحمد و بوجهل چون هم داشتی
اشقیا از اولیا نشناختیدین و دنیا را از آ ن درباختی
کرده ای اعمی تر از خود پیر راهلاجرم هرگز ندانی ره ز چاه
غول را کردی تصور رهنماتا که گشتی منکر اهل خدا
ساختی دجال را مهدی پیرخر ز عیسی واندانی ای فقیر
خود نه پیرست او که شیطان رهستاز طریق رهروان کی آگهست
از کمال اهل معنی ره نبردبخش او از جام صورت بود درد
آنکه هرگز ره نداند ای رفیقرهنمایی چون کند اندر طریق
اهل بدعت شیخ سنت کی بودره ندید او کی ترا رهبر شود
آنکه بازد عشق با روی بتانرهنما نبود، بود از رهزنان
آن ک ه باشد دایماً صورت پرستدامن معنی کجا گیرد به دست
هر که حیران جمال صورتستاهل معنی نیست صاحب شهوتست
آنکه میلش سوی لهوست و سماعوجد و حالاتش نباشد جز خداع
لاف فقر اندر جهان انداختهرهبر و رهزن ز هم نشناخته
صد فسون و مکر دارد در درونمخلص و صادق نماید از برون
رهزنی چون نام خود رهبین کندعامیان را در هلاکت افکند
گوید او که من قلاووز رهموز منازلهای این ره آگهم
هر که با ور کرد آن مکر و دروغماند از نور ولایت بیفروغ
گم شد و هرگز به منزل ره نبرددر بیابان هلاکت زار مرد
کرده ای نفس و هوی را پیشوالاجرم بویی نیابی از خدا
نور عرفان در دل و جانت نتافتتو همی گویی چو من عارف که یافت
نیستت از عارفان شرم و حیادعوی عرفان و تلبیس و هوی
وای آن طالب که در دامش فتادهر چه بودش نقد او بر باد داد