گنج

بخش ۲۶ - در جامعیت انسان و تطابق میان آفاق و انفس به مقتضای سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و طریق معرفت نفس و خدا بحکم: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۵ بیت
تو به معنی جان جمله عالمیهر دو عالم خود تویی بنگر دمی
لوح محفوظ است در معنی دلتهر چه می جویی شود زو حاصلت
در حقیقت خود تویی ام الکتابهم ز خود آیات حق را بازیاب
صورت نقش الهی خود توییعارف اشیا کماهی خود تویی
تو به معنی برتری از انس و جانهر چه بینی خود تویی نیکو بدان
انتخاب نسخه عالم توییسرشناس علم الآدم تویی
از کمال قدرتش بین بی شکیکو دو عالم را نماید در یکی
نقش آدم را رقم نوعی زندکو دو عالم را از او پنهان کند
در سه گز قالب نماید او عیانهر چه بود و هر چه باشد در جهان
بحر عمان آمده در کوزه ایکرده عالم از درش دریو زه ای
هست انسان برزخ نور و ظلممطلع الفجرش از این گفتند هم
برزخ جامع خط موهوم اوستچون نماید وهم تو معلوم اوست
آنچه مطلوب جهان شد در جهانهم تو داری بازجو از خود نشان
من عرف زان گفت شاه اولیاعارف خودشو که بشناسی خدا
دانش آفاق از انفس بخوانتاکه گردی عارف اسراردان
گر همی خواهی که گردی حق شناسخویش را بشناس ن ه ا ز راه قیاس
بل ز راه کشف و تحقیق و یقینعارف خود شو که حقدانیست این
گر به سر خود بیابی تو رهیهم ز خود هم از خدا تو آگهی
هم ملک هم نه ف ل ک بشناختیچون به کنه خویشتن ره یافتی
چون بدانی تو کماهی خویش راعلم عالم حاصل آید مر ترا
کی شود این سر ترا علم الیقینتا نگردی محو حق ای نازنین
چون به عشق دوست باشی جانف شانپر ز خود بینی همه کون و مکان
شد مقید روح تو در حبس تنکی توانی کرد فهم این سخن
تا نگردی بیخبر از خود تمامکی خبر یابی ز حق ای نیکنام
گر بقا خواهی فن ا شو کاین فناچون به معنی بنگری باشد بقا
گر به کنه خود ترا باشد رهیاز خدا و خلق بی شک آگهی
آنکه سبحانی همی گفت آن زماناین معانی گشته بود او را عیان
هم از این رو گفت آن بحر صفانیست اندر جبه ام غیر خدا
آن انا الحق کشف این معنی نمودگر به صورت پیش تو دعوی نمود
لیس فی الدارین آنکو گفته استدر این معنی چه نیکو سفته است
هر کس این معنی به نوعی باز گفتگر نهان و گر عیان این راز گفت
هر که این ره را به پایان برده استهم از این معنی بیانی کرده است
گر ه می خواهی که یابی زو نشانسر بنه بر خاک پای کاملان
گر به امر پیر رفتی این طریقمست گردی عاقبت هم زین رحیق
چون نماند از تویی با تو اثربیگمان یابی از این معنی خبر