گنج

بخش ۲۴ - در بیان آنکه ترقی در طور مراتب نفس به طریق تنزل است

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۴۶ بیت
نفس تا اماره باشد آتش استدایماً با سوختن او را خوش است
چونکه شد لوامه بر طبع هواستمختلف احوال با خوف و رجاست
چونکه گردد ملهمه غالب بر اووصف ماهیه بود ای رازجو
مطمئنه چون شود یابد قرارگردد او چون خاک دایم با وقار
خلق آن باشد تواضع با خضوعوصف او تمکین و عجز است و خشوع
از صفات بد چو نفست پاک شدروح تو از خاک بر افلاک شد
می خرامد چون ملایک بر فلکهمدم و همر از باش د با ملک
خلق نیکو بهتر از هر طاعت استبر خلاف نفس جان را راحت است
خلق نیک آمد صراط المستقیمشد مثال خلق بد نار جحیم
جنت آن روح خلق نیک دانجنت عارف یقین خود هست آن
چون به خلق نیک شد او متصفبر کمالش گشت عالم معترف
خلق نیکو شد به معنی راه راستهر که دارد خلق بد دور از خداست
قول و فعلت نیک می باید و لیکزانهمه نیکی به است افعال نیک
خلق اصل و قول و فعلش فرع دانفرع را چون اصل گفتن کی توان
مصدر افعال و اقوال است خلقمنبع مجموع اخلاق است خلق
خلق نیکو وصف هر انسان بودآدمی با خلق بد حیوان شود
هر کرا اخلاق نیکو داد حقمی برد از خلق عالم او سبق
من ندیدم به ز خلق نیک هیچخوی بد مر آدمی را کرد گیج
دوستی با مرد نیکو خلق کنوانکه خویش بد بود مشنو سخن
خلق نیکو شد بهشت و حور عینخوی بد را دوزخ سوزان ببین
روضۀ رضوان همه خلق نکو ستخلق نیکت را جزا دیدار اوست
هر که دارد در جهان خلق نکومخزن اسرار حق دان جان او
جملۀ اخلاق و اوصاف ای پسرهر زمان گردد ممثل در صور
گاه نارت می نماید گاه نورگاه دوزخ گاه جناتست و حور
گه نبات و گاه حیوان می شودگه معادن گاه انسان می شود
ذکر تسبیحت بهر دم بیدرنگمی نماید میوه های رنگ رنگ
سیب و زردآلو و انگور و نباتشد نماز و ذکر و تسبیح و صلوة
لاله و گلها و ریحان و سمنجمله طاعات است و اخلاق حسن
هر یکی را معنی خاصی دگرزان معانی جو ز دانایان خبر
حور غلمان هر یکی اوصاف تستمهر و مه روحست و قلب صاف تست
قصر مروارید و درهای ثمینشد دل پر نور او ای مرد دین
جوی خمر و جوی شیر و جوی آبجمله اوصاف تو آمد در حساب
مستی و شوق است جوهای شرابشد مثال ذکر و فکرت جوی آب
ذوق طاعتها و لذات عملمی نماید صورت جوی عسل
صورت علم لذنی جوی شیرطفل را گر شیر نبود مرده گیر
سیم و زر صدق س ت و اخلاص ای پسرلعل و مروارید حکمت می نگر
علم توحید است در معنویشد زمرد عفت ار دانا شوی
لاجورد آمد ورع ای متقیگشت فیروزه عبادات سنی
کهربا باشد عبادت در مثالهست یاقوت حقیقی اعتدال
حدس و امعان نظر الماس دانگشت مینا دقت فهم ای جوان
شد زجاجه رقت قلب ای عزیزجرم زهر و توبه پازهر است نیز
گشت چینی معرفتهای یقینخود محبت سنگ مقناطیس بین
شد عبادتها و طاعات ای پسرآن طعام و شربت همچون شکر
چون شود اوصاف و اخلاقت نکوهشت جنت خود تویی ای نیکخو
گر گرفتار صفات بد شدیهم تو دوزخ هم عذاب سرمدی
آتش سوزان و زقوم و عذابهم تو داری فهم کن نیکو بیاب