بخش ۳۳ - در بیان آنکه اصل اعمال نیت است و اخلاص در آن چنانچه در احادیث قدسیه آمده است که: لو صلی العبد صلوة اهل السماء و الارض و صام صیام اهل السماء و الارض و طوی الطعام مثل الملائکه حتی لا تأکل شیئی و لبس لباس العاری ثم رای فی قلبه ذره من محبة الدنیا او سمعتها او محمدتها او ریاستها، لا یسکن فی جواری و لأظلمن قلبی حتی ینسانی و لا اذیقه حلاوة مناجاتی، نیت المؤمن خیر من عمله.
بشنواز اخبار قدسی این سخنگفتۀ حق را چو در ّ در گوش کن
وحی فرموده است حق با اهل رازگر گزارد بنده ای چندان نماز
گر گزارد اهل ارض و آسمانروزه دارد نیز هم مانند آن
چون ملایک در نوردد او طعامیا نپوشد هیچ چیزی والسلام
بودن ع ریان لباس او شودموی جلد تن پلاس او شود
من که از سر ضمیرم با خبردر دل او می کنم آنگه نظر
یا ستایش جوید و نام نکویا بزرگی را کند او آرزو
در جوار ما نیابد او مکانناورم نامش می ا ن دوستان
آینه جان و دلش سازیم تاراز چه این غفلت که شد زنگ و غبار
تاکند ما را فراموش آن دنیتا نبیند او ز رویم روشنی
سازمش محروم در وقت نیازاز حلاوت ه ای طاعات و نماز
لذت و ذوق مناجات و نیازوین نیابد هیچ در هنگام راز
ای خداوند کر یم کارسازاین دل بیچاره را ده برگ و ساز
یاد خود ک ن مونس جان و دلموارهان از قیدهای مشکلم
این چه استغنا چه بیباکیست اینبا که بتوان گفت آخر چیست این
آتشی در جان عاشق می زندعاشقان را در جهان رسوا کند
گاه گوید در نماز و روزه باشباز گوید مست و عاشق باش فاش
گاه گوید عاقل و هشیار باشگاه گوید این نمی ارزد به لاش
گاه گوید جمع گردان ملک ومالباز گوید هر دو را کن پایمال
گه همی گوید بجو رزق حلالگاه گوید رزق جویی شد وبال
گاه گوید حرفه کن نانی بجوگاه گوید ترک خان و مان بگو
گه کند جویندۀ دنیای دونگاه آرد میل عقبی در درون
گاه گوید عارف اسرار شوگاه گوید از همه بیزار شو
گاه می گوید که ترک هر دو گوجز جمال جانفزای ما مجو
گاه الکاسب حبیب اللّه گفتگاه ترک کسب شرط راه گفت
هر زمان آرد دگر راهی به پیشوه که بس حیرانم اندر کار خویش
گه مکانم می کند در لامکانگه کند جانم اسیر خاکدان
گاه شیخ شهرم و گه رندمستگه برد بالا گهی آرد به پست
گه در آرد در دلم صد دیو و ددگاه خالی می کند از غیر خود
گه غریق بحر انوارم کندگه اسیر قید پندارم کند
گه برون ن ُ ه فلک جایم دهدگه درون خاک مأوایم دهد
گه چنان سازد که رشک آرد ملکگه زنامم ننگ می آ رد فلک
گاه عاقل گاه مجنون می ک ندگاه فارغ گاه مفتون می کند
گاه ساز همچو دود گلخنمگاه دیگر سبز و تر چون گلشنم
گه ز طبع نفس بر ظلمت تنمگاه از نور تجلی روشنم
گاه ملا گاه شیخ و گاه رندگه ز روم و گه عرب گاهی ز هند