گنج

بخش ۳۷ - حکایت شیخ زنجانی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۴۴ بیت
شیخ زنجانی ولی خاص حقبوالفرج کو برد از عالم سبق
پیشو ا ی جمله در کشف و صفادر تجلی و فنا و در بقا
گفت هر کو گفتۀ این قوم رانشنود در گوش وحی جانفزا
نور ایمان محو گردد از دلشخود نباشد غیر ظلمت حاصلش
زانکه تصدیق کلام اولیاواجب آمد پیش ارباب صفا
هر چه گوید پیر دانا کن قبولحج ت و برهان مجو ای بوالفضول
اعتراض شیخ زهر قاتل استمعترض از هر کمالی عاطل است
آنچه باشد بر خلاف طبع توقصۀ موسی به یاد آورد رو
کو ز درک حکمت افعال خضربر قصور و عجز خود آمد مقر
با کمالاتی چنان آن پر هنرتاب همراهی نماندش در سفر
خضر با موسی همی گوید عیانگر تو با مایی مپرس از این و آن
آنچه کردم در برت گر بد نموددر حقیقت دان که بی شک نیک بود
حکمت آن گر ز تو پوشید شدخودمشو منکر که خواهد دیده شد
هر چه فرماید ترا آ ن حق شمارهیچ انکاری به فرمانش میار
شرط راه عشق ترک عادتسترسم و عادت در طریقت آفتست
قصه کوته می نمایم صدق آرگر همی خواهی که گردی مرد کار
گو ز م یدان سعادت در ربوداندرین ره هر که اخلاصی نمود
هر کرا صدقی نباشد در جهاننیست او را بهره ای از کاملان
آنکه او را صدق و اخل ا ص و وفاستجان پاکش منبع نور و صفاست
چاکری کن پیش آن سل ط ان دینتا مگر گردی ز ارباب یقین
کی بیابی از غم هجران فرجتا ز حکمش نفس خود آرد حرج
گر روی این راه بر تسلیم روپیش شاه رهبر خود بنده شو
کسب حق از جان و دل باید گزیدوسوسه شیطان نمی باید شنید
هر که بر میزان کامل گشت راستراه او شد در حقیقت راه راست
وزن کن خود ر به میزان کمالتا نبینی خویش را نقصان حال
وزن کامل گر به میزان تو شدنقص او بی شک ز نقصان تو شد
هر چه ناقص می پسندد ناقص استگر قبول مخلص آمد خالص است
هان به عقل خودمرو این راه راطعنه کم زن مردم آگاه را
ناقص ار شکر دهد زهرش شمارزهر کامل شد چو قند خوشگوار
صلح ناقص دشمنی و جنگ دانجنگ کامل دوستی و صلح خوان
کامل ار با تو کند صد دشمنیمی فزاید زان عدوات روشنی
دشمنی شد دوستی ناقصانهر چه ناقص کرده باشد ناقص آن
چون فلک خواهی که باشی سر بلندخویش را بر صدق و بر اخلاص بند
اندرین ره چون نهادی پای صدقشد مقیم و منزلت مأوای صدق
گر مقام اولیا داری هوسرهبر تو اندرین ره صدق بس
صدق آم د مرغ جان را بال و پرپر برآور جانب جانان بپر
صدق آ ن باشد که بنمایی عیانآنچه پنهان کرده ای در سر جان
چیست اخلاص آنکه از غیر خدامی کنی خالص تو قلب و روح را
بدگمانی در حق مرد خداموجب بعد از خدا گردد ترا
مؤمن بی صدق در دوزخ درستکافر ار با صدق شد ز آتش برست
صدق و اخلاصت در آرد در بهشتباش صادق گر نه ای دوزخ سرشت
چون کنی تصدیق قول کاملاناز خدا یابی عوض خلد و جنان
صدق با اهل خدا صدق خداستمرد حق از حق مگو هرگز جداست
هر چه کامل می کند حق کرده استصورت کامل به رویش پرده است