بخش ۵۶ - حکایت
پیر بغدادی جنید نامدارآن انیس حضرت پرودگار
آنکه در فضل و کمال معنویبی نظیری بود گر واقف شوی
گفت سی سالست تا گوید سخناز زبان من خدا دایم به من
هستی من نیست خود اندر میاناز جنید اینجا نمی یابم نشان
نیست خلقان را از این معنی خبرای دریغا دیدۀ صاحبنظر
غیرت حق چشمها بردوختهآرزویش هر دو کون افروخته
هر دو عالم غرق دریای وصالدر فراقش گشته از غم پایمال
یار در آغوش و گوید یار کودیده بگشا بعد از آن دیدار جو
یادم آمد قصه ماهی و آبشرح حال تست از روی صواب
غرق آب و آب جوید روز و شبوصل از هجران نداند ای عجب
آب می جویی ز جهل ای ناتمامغرق در آبی ز سر تا پا مدام
شادی از غم وانمیدانی چراوصل را هجران همی خوانی چرا
دایۀ غیرت ترا در خواب کردگر شدی بیدار وارستی ز درد
گر بدانی عین حکمت هاست اینمشهد رندان بی پرواست این
علم این کم جو ز اوراق کتابگر ز دل جویی بود عین صواب