قصاید
شمارهٔ ۱ای عقل تو داده نور جان راشمارهٔ ۲کار خرده ساخته است کام هنر حاصل استشمارهٔ ۳دیدی چه زره بود که از تیغ در شکستشمارهٔ ۴حسن را جز که به روی تو گرفتار مبادشمارهٔ ۵تو را چنان که تویی دیده در نمییابدشمارهٔ ۶هر دیدهای که از تو سوی دل نشان بردشمارهٔ ۷ - در مدح قوام الدین وزیرای ندیده چشم گیتی چون تو مردشمارهٔ ۸چشمی که ز تو نگار گیردشمارهٔ ۹ - : شکایتره میبریم و دیده به رهبر نمیرسدشمارهٔ ۱۰عشق به بازار روزگار برآمدشمارهٔ ۱۱چون نوبت حسن تو در آمدشمارهٔ ۱۲دل و جانم به عشق تو سمرندشمارهٔ ۱۳هر که را عشقت اختیار کندشمارهٔ ۱۴عشق تو هر روز شوری در جهان میافکندشمارهٔ ۱۵آرام دل و جان من این خوش پسرانندشمارهٔ ۱۶دلی که بسته بند بلا تواند بودشمارهٔ ۱۷در عالمی که عشق تو را کار میرودشمارهٔ ۱۸قد قامت القیامه کجا عشق داد بارشمارهٔ ۱۹ - در مدح عمادالدوله دیلمیای نرگس تو طبیب و بیمارشمارهٔ ۲۰ز پای تا ننشینم به دست ناید یارشمارهٔ ۲۱گنبد مشکین شده است چرخ ز بوی بهارشمارهٔ ۲۲رایگان رخ نمینماید یارشمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان طغرل بیک سلجوقیای زلف و رخت سپهر و اخترشمارهٔ ۲۴ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمرشمارهٔ ۲۵نگارا روی چون دینار دارمشمارهٔ ۲۶دست در هم نمیکند کارمشمارهٔ ۲۷ای عشق تو را جهان مسلمشمارهٔ ۲۸زآنگه که در تصرف این سبز گلشنمشمارهٔ ۲۹نخست نیست که گردون مرا سپرد به غمشمارهٔ ۳۰نه سیم و نه زر نه یار داریمشمارهٔ ۳۱ای در طریق عشق نگه کرده از کرانشمارهٔ ۳۲ای کافر عشق تو مسلمانشمارهٔ ۳۳ای به جمال تو جهان لافزنشمارهٔ ۳۴زهی بنای ارم ساحت بهشت امینشمارهٔ ۳۵ای مهر تو بر سپهر تمکینشمارهٔ ۳۶در غم یار یار بایستیشمارهٔ ۳۷بر آنی که غم بر دل من گماریشمارهٔ ۳۸کاری است مرا و نیست یاریشمارهٔ ۳۹گرد رخت صف زده است لشکر دیو و پریشمارهٔ ۴۰دلم از دست بردهای دانی