گنج

شمارهٔ ۳۳

۱۰ بیت
ای به جمال تو جهان لاف‌زنخلق همه بنده تو خاصه من
رهبر صد عارضه آسمانزلف تو بر عارض همچون سمن
پیرهن از بهر چه پوشی که هستنور تو بر پیرهنت پیرهن
نیست کسی کز تو چو چوگان نشدرو همه جا گوی به میدان فکن
چون به سوی لطف خرامی به قهرخون عمادی طلب از خویشتن
به ز ملازم شدن خدمتشنفی فنا را نبود هیچ فن
شاخ سخن را نبود هیچ برتا ز ثنای تو نسازد چمن
خصم تو ماهی است و گرنه چراستپیرهنش جوشن و جوشن کفن
شمع به رنگ عدوی توست از آنکهست سرافراز به گردن زدن
عیب ندارم ز خموشی از آنکبرتر از این نیست محل سخن