گنج

شمارهٔ ۱۱

۲۸ بیت
چون نوبت حسن تو در آمدفریاد ز عاشقان بر آمد
طوطی جمال را لب تودر دامن عشق شکر آمد
کشتی نیاز را دل مندر بحر غم تو لنگر آمد
بپذیر مرا که خسروان رابسیار شکار لاغر آمد
گفتی که بخند چون رسد غماین رسم کنون مگر در آمد
درویش کنار و بوسه باشدآن کس که ز غم توانگر آمد
اندیشه تو مرا مبارکچون عید شه مظفر آمد
عبدالرحمان که آفرینشبا همت او محقر آمد
با حمله باز هیبت اوشاهین قضا کبوتر آمد
ای آن که به معرکه سنانتدوزنده چشم اختر آمد
در لفظ فروغ آتش آردآن چه از کرم تو بر زر آمد
رای تو عروس مملکت رادر گردن و گوش زیور آمد
در عشق مناقب تو خامهسرمست به روی دفتر آمد
آنجا که نتافت طالع توتاریخ سعادت ابتر آمد
تو و آنجا که نرفت یرلغ تومنشور ظفر مزور آمد
تو دست از سر هر که برگرفتیهر سو که بتاخت در سر آمد
امروز که از خجسته فالیباده به سلام ساغر آمد
آن بهر بدی که هشت رگ رابر سینه از چوب نشتر آمد
وان بیست و چهار زه کمان راده خادم تیز پیکر آمد
در چنبر چرخ برد غلغلسازی که ز پوست چنبر آمد
شمشیر ترا سخن فراواناین هر دو از چرخ اخضر آمد
من با تو نیم برابر ار چهشمشیر و سخن برابر آمد
تو آن ملکی که دین و دنیادر خاک در تو مضمر آمد
اندیشه مکن که چون عمادیبر روی زمین سخنور آمد
سوگند خورم بدان خداییکز گنبد عقل برتر آمد
چون بلبل حکم او بنالیدآواز الله اکبر آمد
گر هرگز بر سریر دولتزیبنده تر از تو سرور آمد
جائیست مدیح تو که آنجاگفتار چو حلقه بر درآمد