شمارهٔ ۳
دیدی چه زره بود که از تیغ در شکستکرده گلو خراش دم اندر جگر شکست
تیر از خم کمان صدف سینه برگشادرمح از تف سنان ورق عمر در شکست
گرز نبرد حمله به سوی سپهر بردچون دم مار طرف کلاه و کمر شکست
بانگ دهل کلید سرای هلاک شدفریاد نای قفل در گوش کر شکست
خورشید گفتی از قبل طعمه اجلخود را ثریدوار به خونابه در شکست
گیتی به سان دشمن شه روز کور شداز بس که نوک ناوک در چشم خور شکست
در ماه کاست کرده گمان بردم آن زمانکز گرز شهریار به عرض سپر شکست
دست سعادت از پی آرایش جهانبر روی تیغ خسرو زلف ظفر شکست
شاه بهشت مجلس طغزل که روز رزماز نعل پاره گنبد کوکب حشر شکست
آن بغی پیشه تبه اندیشه کز قروردر کین شاه قاعده خواب و خور شکست
قومی چو خویشتن به هم آورد جلد و چستمالک بیامد و همه را در سقر شکست
سرگشته قدر شد و در وهم آمدیکی گنجد آن فنون که طلسم قدر شکست
آن طفل را به ترکه ز شومی کار اودر اکحل امید سر نیشتر شکست
بر حال او بترس چو کارش چنین کنندبر جوهری بنال چو نادان گهر شکست
در مدح شاه عالم نقصان بود که منگویم صف غلام غلام تو بر شکست
اندر شکسته بسته چه مایه ستایش استآن را که از نهیبش سیمرغ پر شکست
چون گویام او که شاه به هنگام تیغ اواز بهر چوب خشکی نحاس زر شکست
از بندگان خسرو گویم که روز حربعزم درستشان دل آن بیخطر شکست
پرتو چو گرم گشت بر آن شوخ دیدگانآن تیر حمله را نظر اندر بصر شکست
چون جانشان بدید گذرگاه آفتاببا قوتی که بند کمر در کمر شکست
در باغ عمر دشمن شاه جهان طرازبغرا به نوک نیزه نهیب شجر شکست
عجز شکسته بند طبیعت درست شدآن گه که میر بار صف آن نفر شکست
شب همچو پشم سوخته زآن آشکاره شدکز قاف مایهای به سر گرز در شکست
بازوی منکر زده بد سگال رااز ناف خاک در افق باختر شکست
از سشکین که بهلو گیتی است آگهمکز جمله دو کشور در یکدگر شکست
در پیش آن ستیزهکشان فریب دوستدیوار آهنین چنین نامور شکست
از سنگ سفت کآتش خذلان از او جهدبر خصم خنجر آیین ظفر شکست
آوازهای رسید پیاپی بر آسمانبازار آق سنقر آشوب خر شکست
ایشان به تیر و نیزه شکستند بهر آنکصدر جهان به خامه از آن بیشتر شکست
هر چند شاه نیست برای کسی گرواز رای خواجه دشمن بیحد و مر شکست
گر چه محمد آلت دعوی تمام داشتناموس کفر دره سهم عمر شکست
ای خسرویی که تا به تو دادند تاج و تختظلم آن محل نیافت که آهن حجر شکست
دانستهای که بنده عمادی به مدح تودر کام روزگار به معنی شکر شکست
اندر سحر دعای به خیر از پی تو بادکادریس چرخ را به دعای سحر شکست