گنج

شمارهٔ ۲۷

۲۸ بیت
ای عشق تو را جهان مسلمخاک در تو چو جان مکرم
با حسن تو هر چه خوب‌تر زشتبا عشق تو هر چه بیش‌تر کم
در لعل تو شرط عمر مضمردر جزع تو شرح فتنه و غم
آزار گزینی و جفا نیزآزرم نداری و وفا هم
عالم ز نهیب غمزه توفریادکنان ز نسل آدم
تا عشق تو در دل عمادی استآمیخته رنگ شادی از غم
در عرصه‌گه غمت شمردهشیطان و ملائک رمارم
سوی رخ تو همیشه خورشیدای کشته چو من هزار ارحم
حسن تو تو را مبارک آمدچون عید خدایگان اعظم
قطب ملکان عماد دولتکز صرف زمانه شد مسلم
شاهی که جراید سعادتاز کلک وفاق اوست معجم
سهمش بخرد ز مشتری سعدمهرش ببرد ز آسمان خم
ای گرده ره تو توتیاییکز دیده داد و دین برد نم
اندر سر تیغ او دماغی استکز نافه جان و تن برد سم
کف تو گواه دولت ماستعیسی به هنر گواه مریم
دست دل تو ز روی عصمتدر سینه جبرئیل محکم
ای زخم حوادث فلک رادر عین عنایت تو مرهم
بر دل زخم عداوت توصد بار بتر ز زخم ارقم
راحت صد ساله در بر توستبا کعبه نکوتر است زمزم
در باغ امید کشت سبزتفارغ ز سیه سپید عالم
چون خاتم شد سپهر نامتبردیده نوشت همچو خاتم
وقت است که در خزانه یابیخاص از پی بخششی دمادم
از قرصه آفتاب دیناروز دایره ستاره درهم
از نور کف تو کرد خورشیدپیراهن روزگار معلم
ای عید مصحف زمانهشد بنده مصحف محرم
زیرا بنساخت اندر این عهداین مدح به شرط خویش درهم
لیکن نکند به عید دیگراز جوی سخن به مدح تو نم
یادت به جلال و قدر جاویدبر گنبد آفتاب طارم