گنج

شمارهٔ ۷ - در مدح قوام الدین وزیر

۹ بیت
ای ندیده چشم گیتی چون تو مرددست قدرت عالم از بهر تو کرد
عشرهای مصحف مجد تو رابیشتر باید ز گردون لاجورد
جز به فرمان تو نتواند نشستمهره این سیم سیما تخت نرد
بر سپهر هفتمین تیغ زحلاز نم کلک تو شد زنگار خورد
بر فلک از سهم تو مریخ‌واردر دریچه پنجه دولت نورد
عیب دشمن از تو ظاهر می‌شودگر به گرد تو نگردد گو مگرد
منکر آیینه باشد مرد کوردشمن آیینه باشد روی زرد
صد هزاران جفت زاید عقل راسم شبدیز تو از یک ذره گرد
چون چنین دانم کجا گویم تو راای چو عقل از کل مخلوقات فرد