شمارهٔ ۲۴
ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمروای به لب همچو مل گوهر شهد و شکر
دیده به چشم جفا درد من از هیچ کمکرده به روی نکو کار من از بد بتر
خسته خشم تو عقل از نظر ناتمامبسته زلف تو جان در گره مختصر
هیچ نگاری به حسن منزلت تو نداشتمرتبت خود بدان مصلحت خود نگر
گلبن و نرگس مشو جمله سر و چشم کورکشته و کشتی مباش جمله تن و گوش کر
پشت جهان روی توست گر نشود رای توپیش وفا راهزن سوی جفا راهبر
گر چه تو ناحقگزار تشنه خون منیاز تو نجویم گریز کز تو ندارم گذر
حسن تو را یار گشت گنبد پیروزهرنگصبر مرا یار باد خسرو پیروزگر
شاه عماد دول کز کف و از طبع اوستنخل سنا را رطب باغ خرد را شجر
شاهی کز فر او تا که زمین جای اوستبر ز برین جوهر است پایه زرین گهر
کوکب اعدای او روی در آفت نهادهمچو به هنگام رزم کوکب روی سپر
هر که بر اسب نیاز تاخت به درگاه اواز بر او جست آز همچو خر از نیشتر
با تو کجا بس بود خصم تو کاندر جهانهیچ بزی را نبود گوشت ز پی چربتر
شمله روی علم پشت سپاه تو راهدیه کند هر نفس شعله نور ظفر
گر چه به میدان فخر خاک ره توست اثیرنیست در ایوان عجب نزد تو از تو اثر
ای به تو گشته به پا صف شرف را علموای به تو گشته پدید چشم لطف را بصر
مرغ ثنای توراست بر شجر شعر منمشرق در زیر بال مغرب در زیر پر
شاخ امید مراست بر چمن لطف توحرمت دینی ورق نعمت عقبی ثمر
سعی تو بر خوان جود حرص مرا کرد سیرتا نشود بر طمع هر دم جایی دگر
نام من از آب تو گشت روان جا به جاکی شوم از بهر نان همچو سگان در به در
سرد بود در حرم کردن ساز حرامزشت بود در بهشت جستن نار سقر
کین تو گر ذرهای بر طرف شب رسدگم شود اندر جهان نام و نشان سحر
ما حضر بخت توست ملک جهان پیش توپیش تو معذور باد بخت از این ماحضر
عز و جلال و بقا مالش نام تواندره نبرد پیش مدح خاطر از این بیشتر