گنج

قطعات

شمارهٔ ۱ای بمدح تو منتظم کردهشمارهٔ ۲ - لغزبر دَوَد چون سمندراز آتششمارهٔ ۳خواهد که چون سپند در آتش وطن کندشمارهٔ ۴ایا دقیق نظر دلبری که گاه سخاشمارهٔ ۵دو کس بزاویه ئی در نشسته مخموریمشمارهٔ ۶ای شمع آسمانی پروانه جمالتشمارهٔ ۷ای خامه ی تو منهی سر ازل شدهشمارهٔ ۸ای شاه ز ساغر نوالتشمارهٔ ۹ای جهانداری که خاطر قدراوجت راندیدشمارهٔ ۱۰در جهان هفت خصال است پسند حکماشمارهٔ ۱۱شاها مَثل رخ تو و روحشمارهٔ ۱۲پشت بر کار جهان آر که راه این راه استشمارهٔ ۱۳بواهبی که بر ارباب عقل و اهل یقینشمارهٔ ۱۴هر که را دردل از خرد خبراستشمارهٔ ۱۵احوال ناتوانی ایام خویشتنشمارهٔ ۱۶ای وزیری که گوش هوش تو راشمارهٔ ۱۷عذری دارم بترک مدحتشمارهٔ ۱۸گلهٔ هجر تو با وصل تو می‌کردم دوششمارهٔ ۱۹من گرد سر کوی تو از بهرتو گردمشمارهٔ ۲۰نیست آئین وفا در شهر ماشمارهٔ ۲۱بخدائی که رخت عزت اوشمارهٔ ۲۲بروزگار خودم بعد از این امید نماندشمارهٔ ۲۳ای خسروی که بر درذهن توروح قدسشمارهٔ ۲۴نهاد طبع لطیفت چه گوهری است کزوشمارهٔ ۲۵زهی دست بیضات چون تیغ خورشیدشمارهٔ ۲۶شها زهره گر جز ببزمت سرایدشمارهٔ ۲۷جمشید رکابا توئی آن شاه که امرتشمارهٔ ۲۸بخدائی که روی بند عدمشمارهٔ ۲۹خسرو دشمن شکن که صورت فتحششمارهٔ ۳۰ای بجائی که پیش صورت توشمارهٔ ۳۱ای یازده امهات و نه بابشمارهٔ ۳۲ - مدح رضا ابن محمودرسید، کان مروت بقعر گوهر جودشمارهٔ ۳۳باد معلوم رای تو که مراشمارهٔ ۳۴شهریارا، چو ادب یافت ز عدل توجهانشمارهٔ ۳۵الا ای برید روان، باد صبحشمارهٔ ۳۶از چشمه عذب خلق گشتیشمارهٔ ۳۷چهار چیز که اصل فراغت است و منالشمارهٔ ۳۸چو دولت قدم کرده از سررسیدمشمارهٔ ۳۹افضل الدین ما صناعت طبشمارهٔ ۴۰مدتی تا در این جهان بودیمشمارهٔ ۴۱مرا گر ز آب حیوان جرعه ریزندشمارهٔ ۴۲ - لغز- چیستانچیست آن معشوقه ای کاو نه زخاص است و نه عامشمارهٔ ۴۳از غایت حسن تو و زغیرت چشم خودشمارهٔ ۴۴تعرضی مرسان ای زمانه عرض مراشمارهٔ ۴۵چرخ دولابی ام افکنده چویوسف درچاهشمارهٔ ۴۶خوش کن بوعده ای دل من، گوخلاف باششمارهٔ ۴۷بدرد تازه هر ساعت مرا مشغول خود میکنشمارهٔ ۴۸خسروا، بر بساط همت توستشمارهٔ ۴۹شاها سموم فاقه نهالی من بسوختشمارهٔ ۵۰شها چو حلقه بگوش ستانه تو شدمشمارهٔ ۵۱ای ز بزم تو با لطایف خلقشمارهٔ ۵۲دعا گوی دولت اثیر آنکه وقتیشمارهٔ ۵۳چون بدیدم بدیدهٔ تحقیقشمارهٔ ۵۴ای در زده بدامن بیداد چرخ دستشمارهٔ ۵۵از تو ننالم به هیچکس که به دشمنشمارهٔ ۵۶دل گواهی می دهد این کعبه اقبال راشمارهٔ ۵۷خطاست پیش خرد در همه فنون هنرشمارهٔ ۵۸ز انبوهی جان و دل و ز کوکبه حسنتشمارهٔ ۵۹صلحی رود میان تموز و خزان چنانکشمارهٔ ۶۰وحی صریحی ز آسمان سعادتشمارهٔ ۶۱در رزم بر فلک زنی ار پر دلی کندشمارهٔ ۶۲بازوی ملک نیامیخت چو تو شمشیریشمارهٔ ۶۳ - اثیر رفت و بحضرت سپرد گنج سخنسماک قدرا، افلاک قدر تا، توئی آنکشمارهٔ ۶۴ای فکرت تو بکام کردهشمارهٔ ۶۵ای گهرپاک کز خزاین افلاک