شمارهٔ ۱
ای بمدح تو منتظم کردهفکرتم خاطر پریشان را
پس بپای تو دُر فشانده همیزیور نظم گوهر افشان را
گرچه خامی بود صفت کردنبه ضیا کوکب درخشان را
هیچ سرمایه در نیفزایدگهری معدن بدخشان را
رونقی بیشتر بکف نشودبدو پروانه شمع رخشان را
لیکن آخر چو عاشقان وی اندداد باید جمال ایشان را