شمارهٔ ۵۶
دل گواهی می دهد این کعبه اقبال راکرد معمار فلک دایم به معموری ضمان
پیش این ایوان اگر تقدیر دستوری دهدسجده آرد طاق کسری نه که طاق آسمان
ظل او غمخوار گان را چون ادم بزم طربصحن او ترسندگان را چون حرم حصن امان
پاسبانی بر سرش بر پاس هر بامی فضاپیشگاری بر درش در پیش هر کاری زمان
جز رقیبان هنر در وی نبوده دیده کسجز امینان خرد بر وی نبوده قهرمان
کوته از بالای اوج منظرش دست یقینقاصر از پهنای بسط مطرحش پای گمان
از پی جانداری سلطان عالی هیکلششحنه جوشن وران چرخ بردارد کمان
دور باش عکس اولاحول دیو آمد که هستهفت نقش منفعل از چار قطر او زمان
مطرب طبع است خاکپای او در خاصیتراست چون خاکی که باشد مدفن زر جهان
خسته محنت حریم او پسند ملتجاهاتف دولت صدای او گزیند ترجمان
دولت فربه ز فر اوست راعی عجافسایه لاغر زیاد او مراعی آسمان
مالک او گر نبودی مسند قاضی القضاتدر جناب او سعادت کی نشستی یک زمان
یا رب اقبالی ده او را بر حضور اولیاچون اجل امید بند و چون سخن جاویدمان