گنج

شمارهٔ ۷

ای خامه ی تو منهی سر ازل شدهمحتاج کشته ام قَد ری کاغذم فرست
لیک از بریده ئی طمع از مدح نیک منفرمان توراست هرچه فرستی بدم فرست
کار عدو بدست مراد تو داده شدخواهی دهم عطاده و خواهی صدم فرست