شمارهٔ ۳۱
ای یازده امهات و نه بابنازاده خلف تر از تو فرزند
قهر تو دورخ نهاده بر زهرلطف تو سه ضربه داده برقند
شیراجم از تو آسمان صیدشیر علم از تو آسمان رند
خورشید ز خلعتت قبا پوشجمشید بخدمتت کمر بند
از شکر تو طبع مُل جگر خواروز شکر تو کام گل شکرخند
زد وار سر سپهر بیمغزتا گرز تو سایه بروی افکند
بشکسته بصد هزار پردهدر بسته بصد هزار پیوند
آن کز نظرت بخصم پیوستبرداشت ز کار و بار تو بند
زان شاخ یگانگی فروکاشتبیخ دو دلی ز سینه برکند
ای مصطنع سخات قلزموی بر بنه وقات الوند
فرخنده مثال تو که او راستروم از در روم تا خط جند
پیوست بر آنکه جبهتش رابا خاک در تو بود پیوند
سوگند بتاج و تارک ماهاعنی، به رکاب شاه سوگند
کاین بنده بچشم سرچمیدینی تا سر آب و تا سمرقند
که وقت بشول او نبودیدر زنگان کوشت پاره ئی چند
آه دو ضعیف در پی اوکس نپسندد تو نیز مپسند
هر تف جگر کزین علل خاستزایل نشود بقرص ریوند
خصم تو بحالتی گرفتاربس تنگ چو پرده ی نهاوند