گنج

شمارهٔ ۶۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انی۱۵ بیت
ای فکرت تو بکام کردهبالای زمانه در زبانی
مرگ از کف خنجر تو جستهبا صد حیلت زنیم جانی
تا صدر جهان پیربنشستچون بخت تو به نشین جوانی
زنجیر گسل بنات حزمتنیلی بندد بر آسمانی
از بازوی هیبت توزخمیوز تعبیه بلا جهانی
هر زال کجا تواند آویختبا روستمی به دوکدانی
از عالم مدح تو چه بیندفکری بدریچه بیانی
بر بام جهان کجا توان شدبا نیم شکسته نردبانی
ای بیع گه هنر در تودر وجه کسی نه آشیانی
گر منزل روح پیشت آردهر روز بتازه کاروانی
دانی که گران بها نباشدبلبل طبعی بر آستانی
از بهر وثاق کهنه ی چندبر من سبکی کند کرانی
حقا که اگر بهشتی ارزددرد سر خام قلتپانی
تا خاک بود کران رکابیتا باد بود سبک عنانی
از آتش و آب خنجر توبادا اثری بهر مکانی