دفتر دوم
بخش ۱ - آغاز دفتر ثانی مثنوی ملقب به سلسلة الذهب المتوسل بها الی اعز مقصد و اجل مطلببسم الله الرحمن الرحیمبخش ۲ - اشارت به آنکه محبت هر چند از جانبین است اما اصل در آن محبت حضرت حق است سبحانه مر بنده را چنانکهعشق هر چند بین بین آمدبخش ۳ - اشارت به ملائکه مهیمین که لایزال در شهود جمال حضرت حق مستهلکند و مستغرقاز ملایک جماعتی هستندبخش ۴ - سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته استبحر بس ژرف و یم بس طامیبخش ۵ - اشارت به قصه امتحان ملائکه مر ابراهیم خلیل را صلوات الرحمن علیه و در باختن آنچه داشت از مواشی و نعم و اموال در محبت حق سبحانه و تعالیچون خلیل الله آن امام کرامبخش ۶ - اذن کردن حق سبحانه و تعالی ملائکه را در امتحان کردن ابراهیم صلوات الرحمن علی نبینا و علیهحق چو آن وهم و آن گمان دانستبخش ۷ - اشارت به تقسیم محبت به ذاتی و صفاتی و افعالی و آثارییا بود عشق منتشی از ذاتبخش ۸ - حکایتداشت شاهی بر انس و جان غالببخش ۹ - حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهماداد ذوالنون به بایزید پیامبخش ۱۰ - حکایت شاه شجاع کرمانی قدس الله تعالی سرهشاه کرمانی آن مطیع مطاعبخش ۱۱ - رجوع به تمامی قصهباز گردم به قصه دختربخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانهشب چو نزدیک شد به وقت سحربخش ۱۳ - سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤالبا پدر گفت نازنین پسریبخش ۱۴ - جواب گفتن پدر پسر راپدر این قصه از زبان پسربخش ۱۵ - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورتروزی آن نوجوان به عارف گفتبخش ۱۶ - اشارت به حال جماعتی که شراب عشق از جام صورت خورده اند و پی اصلا به جمال معنی نبرده اندآن یکی از حجاب پیچاپیچبخش ۱۷ - اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلکوان دگر گرچه عاشق صور استبخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینیشمس تبریز دید کاوحد دینبخش ۱۹ - اشارت به جماعتی که اگرچه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنیوان دگر گرچه بود عشق مجازبخش ۲۰ - اشارت به جماعتی که در مظاهر صوری و معنوی مشهود ایشان جز جمال مطلق حضرت حق جل ذکره نیستوان دگر گرچه سوی صورت روبخش ۲۱ - حاصل جواب عارف از سؤال پسرسخن عارف ستوده سیربخش ۲۲ - سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارفپس پسر گفت ایهاالعارفبخش ۲۳ - حکایت بر سبیل تمثیلهوشمندی بدید مجنون رابخش ۲۴ - اشارت به آنکه تعلق خاطر طالبان راه حق که به آثار کونیه و تأمل در آن و توسل به آن در معرفت ذات و صفات حق سبحانه از این قبیل استهست ازین جمله آنکه اهل نظربخش ۲۵ - در بیان آنکه روش عارف به خلاف ارباب فکر و نظر از مؤثر است به اثرروش عارف نکو رفتاربخش ۲۶ - حکایت بر سبیل تمثیلقطره ای از تموج دریابخش ۲۷ - قصه حکیمی که به واسطه مشاهده خرق عادت از اولیاء علم وی به جهل برآمدیافت ناگاه آن حکیمک راهبخش ۲۸ - رجوع به تمامی تمثیلقطره چون آب شد به تابستانبخش ۲۹ - اشارت به اصحاب مکاشفه که تجلی صفات استآن یکی در مجالی اشیابخش ۳۰ - اشارت به ارباب مشاهده که تجلی ذات استوان دگر جمله را یک آینه دیدبخش ۳۱ - اشارت به قربات اربع که مراتب ولایت است یعنی قرب نوافل و قرب فرایض و مقام جمع الجمع که مرتبه قاب قوسین است و مقام جمع احدیت که مرتبه اؤ ادنی است و خاصه پیغمبر ماست صلی الله علیه و سلم و کمل ورثه ویهر که را دیده نی به حق بیناستبخش ۳۲ - حکایت بر سبیل تمثیلیک منک گوشت داد خواجه به زنبخش ۳۳ - اشارت به تقسیم حیرت محمود و مذموممعنی حیرت ار شود مقسومبخش ۳۴ - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بمانددر نواحی مصر شیر زنیبخش ۳۵ - در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشقروی عاشق نخست در خویش استبخش ۳۶ - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین نداردآن مخنث به بام همسایهبخش ۳۷ - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانههست قول نبی که دنیی دونبخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده امبا پسر گفت پیری از همدانبخش ۳۹ - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آوردعاشق صدق جو چو دریابدبخش ۴۰ - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بوداز رخ شاهزاده گلخنییبخش ۴۱ - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کندعشق عاشق چو سر کشد به کمالبخش ۴۲ - حکایت مجنونعشق مجنون بدین مقام رسیدبخش ۴۳ - مناجاتای فروغ جمال تو خوبانبخش ۴۴ - قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نیپیر توحید شیخ محیی الدینبخش ۴۵ - قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهمشب علی موفق آن شه دینبخش ۴۶ - قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمالبوعلی رودباری آن شه دینبخش ۴۷ - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادناز صف صوفیان سبک سیریبخش ۴۸ - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختننوبهاران خلیفه بغدادبخش ۴۹ - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسیدنوجوانی نخورده نشتر غمبخش ۵۰ - قصه عیینه و ریامعتمر نام مهتری ز عرببخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفتمعتمر چون بدید صورت حالبخش ۵۲ - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینهآن بزرگ عرب چو این بشنیدبخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمرروزی از روزها به کسب ثواببخش ۵۴ - غزل گفتن عیینه در حسب حال خودشد خروشان به دلخراش آوازبخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریاخسرو صبح چون علم بر زدبخش ۵۶ - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتنمعتمر گفت با وی از دل پاکبخش ۵۷ - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینهاین سخن گفت و از زمین برخاستبخش ۵۸ - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگرمعتمر گفت آن منم اینکبخش ۵۹ - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشانبعد چل روز کز نشاط و سروربخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخبعد شش سال معتمر یا هفتبخش ۶۱ - قصه تحفه مغنیهتاجری می گذشت در بغدادبخش ۶۲ - خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او راتاجر القصه شد عزایم خوانبخش ۶۳ - رسیدن شیخ بزرگوار سری سقطی قدس الله تعالی سره به سر وقت تحفه و آگاهی یافتن از حالی ویهم در آن وقت ها سری سقطیبخش ۶۴ - به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از ویتحفه و شیخ در سخن بودندبخش ۶۵ - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگرلقمه ماهی فنا ذوالنونبخش ۶۶ - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشقبود شوخی نشسته بر لب بامبخش ۶۷ - مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبرکشته عشق بوعلی دقاقبخش ۶۸ - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردنهم ز وی آورند کآخر کاربخش ۶۹ - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خوابهم ز وی آورند کز اصحاببخش ۷۰ - در ذکر موت و اهوال آنصرصر مرگ را ببین چه فن استبخش ۷۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافهبود ازین گونه مرده بوبکربخش ۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیلزنگی روی چون در دوزخبخش ۷۳ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم مثل المؤمن مثل النحلة لا تأکل الا طبیبا و لا تضع الا طبیباگفت خیرالبشر رسول خدایبخش ۷۴ - مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آنزد حکیمی به طرف باغ قدمبخش ۷۵ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم من تشبه بقوم فهو منهمهر که در زی پاک کیشان استبخش ۷۶ - خلاص شدن مسخره فرعونیان از غرقه شدن به واسطه آنکه خود را به صورت موسی علیه السلام برآوردی و مسخرگی کردیزآل فرعون بود ناسره ایبخش ۷۷ - اعتذار کردن از اقتصار این دفتر از سلسلة الذهب بر همین مقداربود در دل چنان که این دفتر