گنج

بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۷ بیت
روزی از روزها به کسب ثوابرو نهادم به مسجد احزاب
روی در قبله وفا کردمحق مسجد که بود ادا کردم
بستم از جان نماز را احرامکردم اندر مقام صدق قیام
پشت خود در رکوع خم دادمسجده گاه از دو دیده نم دادم
به تشهد نشستم آزادهاز شهادت به شهد افتاده
یافت جنبش ز من به شهد انگشتکرد شیرینیم به تلخی پشت
بهر عقده گشایی ایامتیز دندان شدم پسین سلام
به دعا دست بر فلک بردمپا به راه اجابت افشردم
عفو جویان شدم به استغفاراز همه کارها و آخر کار
از میان با کناره پیوستمبه هوای نظاره بنشستم
دیدم از دور یک گروه زنانسوی آن جلوه گاه گام زنان
نه زنان بل ز آهوان رمه ایهر یکی را ز ناز زمزمه ای
در گهر غرق گوش و گردن شانخاک ره مشکبو ز دامن شان
از پی رقصشان به ربع و دمنبانگ خلخال ها جلاجل زن
بود یک تن ازان میان ممتازپای تا سر همه کرشمه و ناز
او چو مه بود و دیگران انجماو پری بود و دیگران مردم
کام جان خنده شکر ریزشدام دل گیسوی دلاویزش
غنچه پر نوش گلبنی ز ارمنافه در ناف آهویی ز حرم
پای ازان جمع بر کناره نهادبر سرم ایستاد و لب بگشاد
کای عیینه دل تو می خواهدوصل آن کز غم تو می کاهد
هیچ داری سر گرفتاریکز غمت بر دلش بود باری
با من این نکته گفت و زود برفتدر من آتش زد و چو دود برفت
نه نشانی ز نام او دارمنه وقوف از مقام او دارم
یک زمان هیچ جا قرارم نیستمیل خاطر به هیچ کارم نیست
نز سر خود خبر مرا نه ز پایمی روم کو به کوی و جای به جای
این سخن گفت و زد یکی فریادرفته از خود به روی خاک افتاد
بعد دیری به خویش باز آمدرخ به خون تر ترانه ساز آمد