بخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخ
بعد شش سال معتمر یا هفتبه سر روضه نبی می رفت
راه عمدا بر آن دیار افکندبر سر قبرشان گذار افکند
دید بر خاک آن دو اندهمندسر کشیده یکی درخت بلند
چون به عبرت نگاه کرد در آندید خطهای سرخ و زرد بر آن
بود زردی ز رویشان اثریسرخی از چشم خونفشان خبری
با کسی گفت ازان زمین به شگفتچه درخت است این به حیرت گفت
که درختیست این سرشته عشقرسته از تربت دو کشته عشق
بلکه بر خاک آن دو تن علمیستبر وی از شرح حالشان رقمیست
زاهل دل هر که آن رقم خواندحال آن کشتگان غم داند
جانشان غرق فیض رحمت بادکس چو ایشان ازین جهان مرواد