بخش ۳۳ - اشارت به تقسیم حیرت محمود و مذموم
معنی حیرت ار شود مقسومغیر محمود نیست یا مذموم
آنست مذموم کز شکوک و شبهبسته گردد به سوی مقصد ره
هست در راه سعی و کوی طلبشرط اول تعین مطلب
وجهه قصد ناشده ممتازطایر سعی چون کند پرواز
در بیابان دو ره چو پیش آیدکه یکی زان دو کعبه را شاید
تا به تعیین ندانی آن ره راکی بریدن توانی آن ره را
لیک تعیین ره به جزم و یقینکه نه شک را شوی رهی و رهین
به امارات عقل دان و حواسیا به تقلید مرد راه شناس
یا به الهام و کشف ربانیکه مر آن را خلاف نتوانی
گر نباشد یکی ازین سه دلیلباز مانی ز راه خوار و ذلیل
ره زند بر تو غول حیرانیبلکه غولی شوی بیابانی
چون تو را سر حیرت مذمومشد به تفصیل ازین سخن معلوم
آن بود شرع حیرت محمودکه کشی برقع از رخ مقصود
لمعات جمال قدس قدمبر تو تابد ز اوج فضل و کرم
هر زمان لمعه دگر بینیهر نفس میوه دگر چینی
سازدت اصطلام آن لمعاتفارغ از مبدعات و مخترعات
خورد و خوابت تمام بربایندبر تو درهای فیض بگشایند
گم شوی جاودان ز هستی خویشساده گردی ز خود پرستی خویش
صد بد و نیک بگذرد به سرتکه نباشد ز خویشتن خبرت