بخش ۳۲ - حکایت بر سبیل تمثیل
یک منک گوشت داد خواجه به زنکش بپز زود بهر طعمه من
گوشت را زن کباب کرد و بخوردخواجه چون گشت خواست عذر آورد
که هنوز آن ز دیگ بیرون بودکه کمین کرد گربه و بربود
خواجه سنجید گربه را فی الحالنامد افزون ز گوشت یک مثقال
زد به صد غصه دست بر زانوکرد با زن عتاب کای بانو
گربه بی شک چو گوشت یک من بودگوشت یک من دگر بر آن افزود
نیست این نکته پیش من روشنکه تواند شدن دو من یک من
اگر این گربه است گوشت کجاستوگر این گوشت شکل گربه چراست