بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند
عشق عاشق چو سر کشد به کمالشود از غیر عشق فارغ بال
عشق را قبله گاه خود سازددل ز معشوق هم بپردازد
حب محبوب حب حب گرددآنچه لب بود لب لب گردد
غیر حب کس نماندش محبوبشود اندر شهود حب مغلوب
عشق او چون بدین حد انجامدپا به دامن کشد بیارامد
به گریبان جان درآرد سربندد از هر چه غیر عشق نظر
طالب این مقام بود نبیکه به حق در اوان به طلبی
گفت کای چشم و گوش من همه تومایه عقل و هوش من همه تو
عشق خود را که غایت امل استدولت لایزال و لم یزل است
بر من خسته جان تشنه جگرساز محبوب تر ز سمع و بصر