بخش ۱۹ - اشارت به جماعتی که اگرچه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنی
وان دگر گرچه بود عشق مجازرهزن عقل و دین او ز آغاز
عاقبت حرف عاریت بستردره به سر منزل حقیقت برد
میوه ای زان درخت چید و گذشتجرعه ای زان قدح چشید و گذشت
سخن خوب و نکته سره گفتعارفی کالمجاز قنطره گفت
بر ره تو مجاز قنطره ایستنکند کس فراز قنطره ایست
زود بگذر که سالکان سبلکم اقامت کنند بر سر پل
گرچه آن پل بود برای گذربه حقارت به سوی او منگر
کی ز بحر تعلقات جهانکه در او غرقه اند پیر و جوان
جز به آن پل توان گذر کردنپی به عشق حقیقی آوردن