گنج

بخش ۷۰ - در ذکر موت و اهوال آن

صرصر مرگ را ببین چه فن استسر شکن بیخ کن ثمر فکن است
شاخ پیوندها شکسته اوستبیخ امیدها گسسته اوست
وی فکنده ست ازین درخت بلندمیوه نارسیده فرزند
چند کردن به حول و قوت فخرکثمود الذین جابوا الصخر
رو به قرآن بخوان که باد چه کردیا جنود ثمود و عاد چه کرد
دست بگسل ز نقل و باده و جامیاد کن زان که ریزدت در کام
ساقی مرگ جام تلخ مذاقحین یلتف ساقکم بالساق
پیش از آن دم که بر سر بسترپیچدت پایها به یکدیگر
پای ازین تنگنای بیرون نهرخت ازین تیره جای بیرون نه
آن بود پا برون نهادن تورخت از اینجا برون نهادن تو
که ببری ز غیر حق پیوندنهی از بندگیش بر خود بند
الم مرگ قطع پیوند استزانچه اکنون دلت به آن بند است
بندها را چو بگسلی امروزبه همین قطع و اصلی امروز
چون بمیری ز خویش پیش از مرگنخوری زخم نیش بیش از مرگ