گنج

بخش ۷۴ - مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آن

زد حکیمی به طرف باغ قدمدید زاغ و کبوتری با هم
هر دو فارغ نشسته بر یک شاخدر زبان آوری به هم گستاخ
مانده حیران به فهم خرده شناسکین نه بر وفق حکمت است و قیاس
صحبت جنس جز به جنس که دیدالفت بی مناسبت که شنید
ناگه از شاخ آمدند فروبه تمنای آب بر لب جو
بر سر خاک در شتاب شدندلنگ لنگان به سوی آب شدند
دید از آنجا که تیز فرهنگیستکه میانشان مناسبت لنگیست
لنگی پا رساند بر همشاندر تکاپوی ساخت همدمشان
که تو را شوق آن شود جامیکه رهی همچو میوه از خامی
شیوه نارسیدگان بگذاررسم و راه رسیدگان بردار
تا ز خامی خویش و هیچ کسیبه مقام رسیدگی برسی
سوی پاکان توجهی می کنبه تکلف تشبهی می کن