گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَداشمارهٔ ۲ماهرویا ز غم عشق نگه دار مراشمارهٔ ۳موی چون غالیه و روی چو دیباست تو راشمارهٔ ۴شب نماید در صفت زلفین آن بت روی راشمارهٔ ۵ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاستشمارهٔ ۶حلقه‌های زلف جانان تا سراندر سرزده استشمارهٔ ۷مرا نگارا با روی تو چه جای غم استشمارهٔ ۸خطّی است‌ که بر عارض آن ماه تنیده‌ستشمارهٔ ۹گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هستشمارهٔ ۱۰ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشتشمارهٔ ۱۱از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتادشمارهٔ ۱۲امروز بت من سر پیکار نداردشمارهٔ ۱۳امروز بتم تیغ جفا آخته داردشمارهٔ ۱۴مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کردشمارهٔ ۱۵مشک نقاب قمر خویش ‌کردشمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کردشمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کردشمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشدشمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماندشمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کندشمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهندشمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشایدشمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربارشمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف برشمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیرشمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوششمارهٔ ۲۷ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیششمارهٔ ۲۸ای داده روی خوب تو خورشید را نظامشمارهٔ ۲۹خبرت هست که در آرزوی روی توامشمارهٔ ۳۰بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌امشمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌امشمارهٔ ۳۲مشکن صنما عهد که من توبه شکستمشمارهٔ ۳۳تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادمشمارهٔ ۳۴دلم را یاری از یاری ندیدمشمارهٔ ۳۵کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنمشمارهٔ ۳۶اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنمشمارهٔ ۳۷صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایمشمارهٔ ۳۸ای پسر ما دل ز تو برداشتیمشمارهٔ ۳۹جانا کجا شدی‌ که ز بهر تو غم خوریمشمارهٔ ۴۰تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانانشمارهٔ ۴۱به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جانشمارهٔ ۴۲بربود روزگار تو را از کنار منشمارهٔ ۴۳بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار اوشمارهٔ ۴۴جانا جفا نکردم هرگز به جای توشمارهٔ ۴۵عمری گذاشتم صنما در وفای توشمارهٔ ۴۶ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشوشمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماهشمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژادهشمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ایشمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ایشمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستیشمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستیشمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستیشمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاریشمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازیشمارهٔ ۵۶بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزیشمارهٔ ۵۷آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همیشمارهٔ ۵۸آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همیشمارهٔ ۵۹ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانیشمارهٔ ۶۰دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنیشمارهٔ ۶۱آه ازین کودکان مشکین موی